Saturday , 24 February 2018 / شنبه , ۵ اسفند ۱۳۹۶
خاطرات تور دوچرخه سواری شمال قسمت دوم

خاطرات تور دوچرخه سواری شمال قسمت دوم

 

روز پنجم – فومن به ماسولهامروز صبح هم بعد از بیدار شدن مشغول کار سخت جمع کردن وسایل شدیم و چون منزلی که اجاره کرده بودیم طبقه دوم بود ، حمل وسایل و آماده کردن دوچرخه ها مشکل تر از بقیه روزهای دیگه شده بود.
بعد از آماده کردن دوچرخه و اومدن صاحبخونه و گرفتن کارت ملی من که جهت ضمانت پیش ایشون بود حرکتمون رو به سمت ماسوله شروع کردیم.

 

 

برای دیدن عکس ها در اندازه واقعی روی آنها کلیک کنید

امروز هم متاسفانه آفتابی بود و هوا هم به شدت گرم و شرجی ، ولی با تمام این اوصاف به راحتی هفده کیلومتر از مسیر رو که شیب ملایمی رو داشت رکاب زدیم و هر چه به جلو میرفتیم نگران تر میشدیم چون میدونستیم ارتفاع ماسوله از سطح دریا چقدره ( ۱۰۹۰ متر) و هرچه که به اونجا نزدیک تر میشدیم این مسئله رو به ما نشون میداد که شیب های جاده تندتر خواهد شد.

در هر صورت شیبها و سربالایی های تند جاده از کیلومتر ۱۵ ماسوله شروع شد و توی این هوای گرم و با اون فشار و بار سنگین دوچرخه ها واقعا همت بالایی رو میخواست که ما تصمیم به انجام اون رو گرفته بودیم.
البته اگه دوستان بخوان این مسیر رو برن حتما توصیه میکنم ساعات اولیه صبح ( حدودا ۵ صبح ) رو برای رفتن انتخاب کنند تا گرمای شدید راه اذیتشون نکنه ولی باز جای شکرش باقی بود که تو مسیر رودخونه های زیادی رو داشتیم که میتونست ما رو خنک کنه و حتی توی یکی از این رودخونه ها مهدی و مهرداد تنی به آب زدندولی من به همون خنک کردن پا در آب اکتفا کردم.

توقف های ما در مسیر ماسوله زیاد بود و این یک امر طبیعی بود چون واقعا گرما کلافه کننده بود و ما مجبور بودیم این توقف ها رو جهت پایین اومدن دمای بدنمون انجام بدیم.

بالاخره ساعت ۳ بعد از ظهر به ماسوله رسیدیم و یک شربت عسل رو که نمیدونم مهرداد این تز شربت رو از کجا گیر آورده بود رو خوردیم چون برای هر نفر ربع کیلو عسل رو با مقداری آب سفارش داد و بماند که بعد از خوردن این معجون چه ها کشیدیم شاید یه علتش واقعا پایین اومدن قندمون بود که یک حرص و ولعی رو بوجود آورده بود.

بعد از خوردن عسل و خرید مقدار ترشیجات مثل رب انار و لواشک عملیات پیدا کردن جا آغاز شد . مهرداد و مهدی به همراه پسر بچه ای جهت دیدن منزلی رفتن و چون مسیر رفتن و برگشتنشون از یک جای پر رفت و آمد بود علاوه بر یکی از مغازه داران مسیر یکی از مامورین نیروی انتظامی هم مجددا به لباس مهدی ایراد گرفتند.
به هر صورت بعد از دادن توضیحات آماده رفتن به منزلی شدیم که در ابتدا باید کلی پله رو بالا میرفتیم تا به اونجا برسیم و چون نمایی قدیمی و دری کوتاه داشت رفتن و بردن دوچرخه ها هم یک حکایت دیگه ای داشت و چون خونه های اونجا حیاط ندارند و حیاطشون پشت بام خونه پایین تره مجبور شدیم دوچرخه ها رو سر و ته تو اتاق ببریم.
بعد از جا دادن وسایل و دوچرخه و حمام کردن نوبت به گردش توی شهرو دیدن جاذبه های ماسوله رسید.

معماری جالب این شهر واقعا منحصر به فرد بود و هوای معتدل و خوب اونجا در اواخر خرداد بی نظیر بود.
بعد از دیدن مناظر و عکاسی و خوردن بستنی و کلوچه سنتی ماسوله و خرید مایحتاج شام به منزل برگشتیم.

البته من باز هم بعد از خوردن شام برای دیدن ماسوله در شب به بیرون رفتم و بعد از پیاده روی و در واقع پله نوردی که حدودا دو ساعت طول کشید در ساعت ۱ نیمه شب به منزل برگشتم که دیدم که مهرداد و مهدی توی خواب عمیقی هستند.
خوب برنامه فردامون هم رفتن به قلعه رود خان و دیدن قلعه است که این یکی رو فکر کنم برنامه خیلی خوبی بشه چون احتمالا ۵۰-۶۰ کیلومتر بیشتر نیست و مطمئنا ۱۵ کیلومتر سراشیبی پر هیجان رو خواهیم داشت  ولی خدا کنه گرما و تابش شدید خورشید کار رو سخت نکنه .

روز ششم – ماسوله به قلعه رود خان 

صبح ماسوله واقعا بی نظیر بود و دل کندن ازاونجا اصلا کار راحتی نبود چون هوای دلپذیر صبحگاهی هر کسی رو مجذوب خودش میکرد ولی چاره ای نبود مثل هر روز صبح در این چند روز اخیر حدود ۱ ساعت رو به جمع کردن وسایل و آماده کردن دوچرخه ها اختصاص دادیم و بعد از پایین رفتن از حداقل ۱۰۰ پله آماده رفتن شدیم ولی باز عکسی به یادگار گرفتیم و بعد برای دیداری دیگر از شهر ماسوله خداحافظی کردیم.




مسیر برگشت بر عکس روز قبل اصلا سخت نبود چون دقیقا ۱۵ کیلومتر رو با سرعتی حدود ۶۰ تا ۷۰ کیلومتر در ساعت طی کردیم و تنها شاید در این ۱۵ کیلومتر فقط ۵۰۰ متر رو رکاب زدیم .خوب چون طبق برنامه قرار گذاشته بودیم امروز به قلعه رود خان بریم برای این که مسیر رو کوتاه تر کرده و در واقع میانبر بزنیم نرسیده به فومن (چهارراه زندان) به سمت راست رفته و بعد از طی کردن حدود ۵ کیلومتر و گذشتن از بازار کرد محله به جاده اصلی فومن و قلعه رودخان رسیدیم و از اونجا باید حدود ۱۸ کیلومتر را تا قلعه رود خان رکاب زدیم .


مجددا چون از شالیزارها متعدد عبور میکردیم گرما و شرجی هوا بیشتر خودش رو نشون میداد ولی یه جورایی ما به این هوا عادت
کرده بودیم و راحت تر از روزهای قبل رکاب می زدیم.

در حدود ۵ کیلومتری قلعه تصمیم گرفتیم یک خانه اجاره کنیم از این رو در کنار منزلی توقف کردیم و بعد از دیدن آنجا مورد پسند واقع شد و چون ما نسبت به روزهای قبل خیلی زودتر (ساعت ۱ عصر) به مقصد رسیده بودیم زمان بیشتری برای انجام کارهای خود داشتیم.

پس تا ساعت ۳ عصر که قرار بود به قلعه بریم ، حمام و شستن لباس ها رو انجام دادیم تا بعد از چند روز لباسها فرصت بیشتری برای خشک شدن داشته باشن.

یک اتفاق جالب این بود که زن صاحبخانه پیشنهاد درست کردن شام رو داد و چون ما چند روز بود غذای خونه ای خوبی نخورده بودیم سریع جواب مثبت دادیم و قرار بر این شد که بعد از برگشتن از قلعه یک باقله پلو با گوشت رو نوش جان کنیم که جریانش رو در جای خودش خواهم گفت.
در ساعت ۳ آماده رفتن به قلعه شدیم ایبار بدون وسایل دوچرخه سواری میکردیم و انگار دوچرخه ها بال در آورده بودند و سریع مسیر ۵ کیلومتری تا قلعه رو طی کردیم .

دوچرخه ها رو در محل اخذ ورودی به محوطه قلعه پارک و قفل کردیم و از آنجا تا مسیر ابتدایی قلعه که حدودا ۱ کیلومتر بود رو با پای پیاده طی کردیم .



خوب از اینجا پله های قلعه شروع میشد و با اینکه نام دیگر قلعه رود خان ، قلعه ۱۰۰۰ پله بود ولی به نظرم پله های اون از ۱۰۰۰ تا بیشتر بود و ما چون میخواستیم این مسیر رو زودتر طی کنیم با سرعت بیشتری پله ها رو بالا میرفتیم ، البته گاهگاهی رو برای گرفتن عکس معطل میشدیم ولی در کل بعد از حدود ۴۰ دقیقه سخت و نفس گیر به قلعه رسیدیم.





جدا از زیبایی مسیر تا قلعه خود قلعه هم زیبایی خاصی رو داشت و واقعا دیدن این هیبت و شکوه از بنایی که در حدود ۱۴۰۰ سال پیش اونم در این ارتفاع ساخته شده بود ارزش این همه سختی رو داشت.





به هر حال بعد از زیر رو کردن تمام سوراخ و سمبه های قلعه طبع رقص آقایون (مهرداد و مهدی) گل کرد و در بالای جایی که به نظر حوضچه ها یا آب انبار بود شروع به رقصیدن کردن و عموم بازدیدکنندگان هم مستفیز میشدن.در اینجا میتونید رقص رو ببینید:

بعد از حدود ۱ ساعت گشتن در قلعه تصمیم به بازگشت گرفتیم چون در صورتی که هوا تاریک میشد با توجه به اینکه چراغ نداشتیم برگشتن به خونه یک کم سخت میشد.

پایین اومدن از مسیر رو هم با سرعت ولی راحت تر از بالا رفتن طی کردیم و به پای دوچرخه ها رسیدیم و از اونجا هم چون مسیر شیب دار بود با سرعت به ویلا رسیدیم.
از اونجایی که اگر یادتون باشه قرار بود شام خونگی داشته باشیم شکم ها رو صابون زده و آماده نگه داشته بودیم و با این که قرار بود شام ساعت ۹ تا ۵/۹ آماده بشه ولی تا ساعت ۱۱ خبری از شام نبود و شکم در دست میچرخیدیم چون صاحبخونه معلوم نبود از کجا گوشت خریده بود که هر کاری میکرد گوشت پخته نمیشد.
بالاخره بعد از ساعت ۱۱ قابلمه گوشت رو آوردن و بچه ها خودشون بقیه کاررو انجام دادند ، ولی در کل شام بدی نشد و جای همه دوستان خالی بود.

خوب قراره فردا آخرین روز سفرمون باشه و خداییش زیاد خوشحال نیستیم که این سفر داره تموم میشه چون سفری بود کوتاه ، مفید و مختصر که هر جایی رو قبلا دوست داشتیم ببینیم و هیچوقت امکانش فراهم نمیشد رو در کمال لذت اونم با دوچرخه سواری دیده بودیم ولی خوب هر سفری پایانی داره و پایان تور سبز شمال ما فردا در رشت به پایان میریسید.
به خاطر همین بلیط اینترنتی رشت تهران رو برای فردا نیمه شب خریداری کردیم و الان هم چون ساعت ۱ نیمه شبه من هم برم بخوابم تا برای فردا که مسافت ۶۵ کیلومتر قلعه رود خان تا رشت رو آماده باشم

روز هفتم – قلعه رود خان به رشتخوب امروز دیگه کسی زیاد حال و حوصله جمع کردن وسایل رو نداره چون یه جورایی همه ناراحت بودیم که این سفر داره روز آخر خودش رو طی میکنه و با رسیدن به رشت عملا تور دوچرخه سواری ما هم به پایان میرسه.
با همه این اوصاف ساعت ۸ آماده حرکت شدیم و بعد از گذشتن از کرد محله و فومن در مسیر اصلی فومن به رشت قرار گرفتیم و بعد از طی کردن حدود ۳۵ کیلومتر در یک قهوه خونه برای خوردن صبحانه توقف کردیم.

بعد از استراحت و خوردن صبحانه مجددا به سمت رشت حرکت کردیم. امروز هم دمای هوا هم بالا بود و رطوبت بالای اون هم کاملا لباسهایمان را خیس کرده بود.
بعد از حدود ۲۰ کیلومتر به رشت رسیدیم ولی فاصله ورودی ابتدای شهر رشت تا ترمینال مسافربری خیلی زیاد بود و زمان زیادی رو از ما تلف کرد و در واقع هر چی میرفتیم به مقصد نمیرسیدیم البته شاید بیشتر یک مسئله روانی بود که به علت پایان سفر و بیحوصلگی آخر سفر رخ داده بود.
بعد از رسیدن به اونجا ، مهرداد برای خرید از ما جدا شد و من و مهدی تصمیم گرفتیم برای حمام کردن به یکی از گرمابه های خصوصی شهر بریم ، پس بارها رو در انبار یکی از تعاونی ها گذاشتیم و با دوچرخه در شهر چرخی خوردیم تا بالاخره یک حمام پیدا کردیم.
بعد از حمام و در مسیر برگشت با مهرداد برخورد کردیم و او پیشنهاد داد بلیط تهران رو تغییر بدیم تا بتونیم در اوایل شب به تهران برسیم و بعد از استراحت بتونیم صبح فردا رو یه چرخی تو بازار بزنیم.
پیشنهادش رو پذیرفتم و برای تغییر ساعت بلیط اقدام کردیم . بلیط بعدی درست ۱ ساعت دیگه بود و ما باید خیلی سریع دوچرخه ها رو بسته بندی میکردیم.
از اینجا به بعد به طرز وحشتناکی در حال دوندگی و فعالیت بودیم البته مهدی هم که ساعت حرکتش رو ۴ ساعت جلوتر انداخته بود به ما کمک میکرد . ولی خوب بستن تمام وسایل و دوچرخه ها به شکلی که آسیبی بهش نرسه در عرض ۱ ساعت کار سختی بود.
برای اطلاع دوستان عرض کنم که ما فرمون رو باز میکردیم و در کنار تنه با بست محکم میکردیم ، چرخ جلو رو باز میکردیم و زیر تنه با بست محکم میکردیم و رکابها رو هم باز میکردیم و بعد از گذاشت کارتن و محافظت از شانژمان ، ترمزها و دیسک ها و …… تمام دوچرخه رو نایلون پیچ میکردیم و دور تا دور آن رو با چسب پهن محکم میکردیم.
در هر صورت دقیقا راس ساعت ۳/۳۰ دقیقه کارمون تموم شد و دوچرخه و بار رو در اتوبوس VIP رشت – تهران قرار دادیم و بعد از خداحافظی از مهدی اتوبوس به سمت تهران حرکت کرد.
با این که در مسیر بارندگی داشتیم ولی اتوبوس با سرعتی خوب ما رو ساعت ۸ عصر در میدان آزادی پیاده کرد.
بعد از گرفتن تاکسی و بار زدن وسایل به طرف منزل پدر خانم مهرداد حرکت کردیم و بعد از گذاشتن وسایل در اونجا جهت خرید یک سری وسایل برای تور ترکیه به فروشگاه یکی دیگر از دوستان ف.یس ب.وکی بنام علی آقا رفتیم و بعد از خرید لوازم مورد نیاز جهت دیدن دوچرخه ای (Giant ATX) که برادر خانم مهرداد خریده بود به منزلشان رفتیم که در نهایت منجر به خوردن شام و خوابیدن در اونجا شد که من جا داره همینجا مجددا از مهمان نوازیشون تشکر کنم.

درباره‌ی masoud

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا