Sunday , 19 August 2018 / یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
خاطرات تور دوچرخه سواری شمال قسمت اول

خاطرات تور دوچرخه سواری شمال قسمت اول

خاطرات تور دوچرخه سواری شمال قسمت اول

روز اول – بوشهر به تهران

همیشه تو فکر یک سفر با دوچرخه تو خطه سر سبز شمال بودم ، ولی پیدا کردن یک همسفر خوب کار رو سخت میکرد تا اینکه دوست خوبم مهرداد (خیاطی) پیشنهاد این سفر رو داد و من هم چون نمیخواستم این فرصت عالی از دست بره سریع ادامه کار رو گرفتم و نگذاشتم این تور جذاب به دست فراموشی سپرده بشه از این رو تمامی کارهای اولیه رو مثل هماهنگی جهت اتوبوس از بوشهر به تهران و خرید بلیط اینترنتی از تهران به اردبیل رو انجام دادم و با این کار انجام تور رو بیمه کردم .
از اونجایی که همسایه ما در واقع راننده اتوبوس بود به او زنگ زدم و برای ۲ روز بعد یعنی پنج شنبه ۲۶ خرداد ساعت ۴/۵ عصر بلیط رو هماهنگ کردم و همون روز چون با احتساب اینکه اولین سرویس تهران خلخال ساعت ۸/۵ صبح بود و ما احتمال میدادیم به این سرویس نرسیم بلیط ساعت ۱۰/۵ اردبیل رو بصورت اینترنتی خریداری کردم و همان موقع هم با یکی از دوستای خوبم ف.ی.س ب.و.کی که تا حالا حتی صدای همدیگر رو هم نشنیده بودیم برنامه سفر رو اعلام کردم و چون ایشون (مهدی شه تالع) هم ابراز تمایل کردن برنامه ریزی سفر برای ۳ نفر انجام شد.
تا روز حرکت هماهنگی ها با هیئت دوچرخه سواری استان انجام شد و ملزومات سفر هم تهیه گردید و بعد از بسته بندی تمام وسایل و سرویس کلی دوچرخه و بسته بندی اون با گرفتن یک وانت بار به سوی ترمینال حرکت کردیم .
بعد از رسیدن به ترمینال و منتظر موندن خبری از اتوبوس نشد و ما با توجه به اینکه اصلا بلیط نداشتیم و با هماهنگی با راننده به اونجا اومده بودیم دچار نگرانی شدیم که شاید اصلا سرویس کنسل شده و ما بی خبر بودیم ، ولی بالاخره انتظارها به سر رسید و اتوبوس اسکانیای شیک و تمیز شرکت پارسیان از راه رسید و ما نفسی به راحتی کشیدیم.

 

 

 

 

حرکت اتوبوس از بوشهر طبق برنامه ساعت ۱۷/۲۰ بود و ما چون بی اطلاع بودیم یک ساعت رو در ترمینال منتظر موندیم ، بحر حال دوچرخه ها و وسایل رو در اتوبوس جای دادیم و سفر هیجان انگیز ما در ساعت ۱۷/۳۰ آغاز گردید.
از اونجایی که من حدودا ۲۰ سال بود که دیگه با اتوبوس به مسافرت نرفته بودم هنوز همون ذهنیت اتوبوس های اتو وتویلا رو داشتم ولی پس از سوار شدن این ذهنیت به سرعت برطرف گردید چرا که همه چیز شیک ، راحت و تمیز بود و از اونجایی که ما آشنای راننده (حسین گچی زاده) بودیم یه جورایی VIP محسوب میشدیم ولی بعد مسافت رو نمیشد نادیده گرفت و این مسئله رو هنگام شب و زمان خوابیدن بیشتر درک کردیم و با اینکه جای مناسبی رو برای ما در نظر گرفته بودن ولی پیچ های منطقه سمیرم خواب راحت رو از ما گرفته بود تا اینکه اتوبوس جهت نماز صبح و البته دست شویی مسافرین در مجتمع مارال توقف کرد بعد از این زمان عطای خواب رو به لقایش بخشیدیم و بعد از سوار شدن به اتوبوس در کنار راننده نشستیم و تا خود تهران در باره موضوعات مختلف از جمله توانایی های اتوبوس های اسکانیا و خاطرات مسافرین اتوبوس و … صحبت کردیم.

 

 

روز دوم – تهران به خلخالطبق پیش بینی حسین آقاساعت ۷/۵ صبح به ترمینال جنوب رسیدیم و چون میدونستیم ساعت ۸/۵ اولین سرویس از ترمینال غرب به سمت خلخال حرکت میکنه ، سریع یک تاکسی گرفتیم و وسایل و دوچرخه ها رو روی باریند اون گذاشتیم و حرکت کردیم و خوشبختانه راس ساعت ۸ به ترمینال غرب رسیدیم.

عملیات خرید بلیط خلخال و باطل کردن بلیط ساعت ۱۰/۵ اردبیل رو مهرداد بعهده گرفت و از اینکه مجبور نبودیم یکبار دیگه دوچرخه ها رو سوار و پیاده کنیم واقعا خوشحال بودیم.
خوب طبق معمول اتوبوس با تاخیر به جایگاه رسید و بعد از رسیدن اتوبوس اولین شوک سفر به ما وارد شد و اون هم درخواست مبلغ ۳۰ هزار تومن جهت کرایه دوچرخه ها بود چون ما از بوشهر تا تهران رو یک جوری حل کرده بودیم و همچین مبلغ بالایی رو تصور نمیکردیم . بالاخره با ۵ هزارتومن تخفیف سر و ته مسئله رو جمع کردیم و سوار شدیم ولی خوب این اتوبوس اصلا قابل مقایسه با اتوبوس روز قبل ما نبود و اعصابمون رو با ایستادن های مکرر بهم میریخت و همین مسئله به اضافه دوری راه و خسته شدن کلی ما ، حتی با رسیدن به دشت های سرسبز گیلان ما رو کاملا کلافه کرده بود.

در هر صورت بعد از گذشتن از کرج ، قزوین ، منجیل ، فومن ، صومعه سرا به جاده ای رسیدیم که هم میگفتن جدیده و راه رو نیم ساعت از جاده قدیمی کوتاهتر میکنه.
این جاده که در واقع به اون مسیر پونل میگفتن جاده سرسبز ولی بی نهایت پرپیچ و خم همراه با شیب های تند بود و حدود ۱۰ کیلومتر از این مسر هم خاکی بود و من متوجه نشدم آیا نیم ساعت زودتر رسیدن ارزش این همه مشکلات رو داشته یا نه ؟
فقط تنها نکته جذاب این مسیر غیر از جنگل های انبوه اول راه ، مه شدید انتهای مسیر بود.
بهر حال بعد از تمام این ماجراها در ساعت ۵/۵ به خلخال رسیدیم و بعد از باز کردن بسته بندی و دوچرخه ها و با مهدی که از تبریز همین امروز صبح حرکت کرده بود و دو ساعت زودتر از ما به خلخال رسیده بود تماس گرفتم ، البته طبق تماس قبلی با مهدی هماهنگ کرده بودم که چون واقعا مسافت زیادی رو طی کرده بودیم و احتیاج به یک خواب راحت و البته یک حمام آب گرم داشتیم یک اتاق برای هر سه مون رزرو کنه و ایشون هم در هتل سپید اتاق رو رزرو کردند.

خوب از اینجا به بعد کمی قضیه جالب میشد چون ما تا حالا مهدی رو ندیده بودیم و فقط چند بار تلفنی با هم صحبت کرده بودیم و همین مسئله یک هیجانی رو با خودش به همراه داشت.
بعد از چند دقیقه دوچرخه سواری به درب هتل رسیدیم و آقا مهدی رو دیدیم که اونجا منتظر ایستاده و با سلام علیک معمولی من و شوخی مهرداد مراسم آشنایی به پایان رسید.
با کمک مهدی وسایل و دوچرخه ها رو به داخل هتل بردیم و بعد از یک صحبت کوتاه جهت آشنایی بیشتر و بعد از اون حمام ، محیط برای یک استراحت جزیی آماده شده بود .

مهدی اظهار داشت چون دیشب رو نخوابیده از این فرصت برای یک خواب عصرونه استفاده کنه و ما هم چون خوابمون نمیومد تصمیم گرفتیم به دوری توی شهر خلخال بزنیم و ملزومات شام رو محیا کنیم.
از اونجایی که وسایل پخت و پز مسافرتی کاملی رو بهمراه داشتیم با خرید گوشت مقدمات یک پخت و پز حسابی رو در پارک نزدیک هتل راه انداختیم و چون دیدیم مهدی خیال بیدار شدن نداره با ترفندی اون رو بیدار کردیم و در واقع دعوتش کردیم برای خوردن شام در پارک.

شام رو در هوایی که برای ما کمی خنک بود خوردیم و بعد از مراجعه به هتل و صحبت راجع به موارد گوناگون سفر در ساعت ۱۲ شب خوابیدیم.

 

روز سوم – شروع تور – خلخال به اسالمصبح روز شنبه ساعت ۵ صبح با سر و صدای جمع کردن وسایل مهرداد از خواب بلند شدیم و ما هم چاره ای نداشتیم جز تبعیت از اون و جمع کردن وسایلمون.
البته واقعا جمع کردن و مرتب کردن وسایل بسیار وقت گیر بود و ما بعد از حدود ۲ ساعت تونستیم تمام وسایل رو جمع کنیم و اون رو روی دوچرخه ها ببندیم .

بالاخره کار رو در ساعت ۷٫۵ صبح روز شنبه ۲۸/۰۳/۹۰ از خلخال شروع کردیم. هوای پاک و تمیز خلخال نوید یک سفر خوب رو می داد ولی با اومدن به جاده اصلی و دیدن شدت باد همه ما غافلگیر شدیم چون در واقع میدونستیم که مقداری از مسیر شیب مثبت تندی رو داره ولی با وجود این باد شدید کار کاملا سخت شده بود.
تصمیم گرفتیم صبحانه رو در جایی به نام ازناو که یک منطقه توریستی در کنار پلیس راه خلخال بود بخوریم تا هم بارهایی رو که من با کوله پشتی حمل میکردم سبک تر بشه و هم مقداری از سرعت باد کاسته بشه ولی متاسفانه بعد از خوردن صبحانه شدت باد بیشتر شده بود.

در هر صورت بعد از سئوال کردن مسیر قدیمی و اصلی به اسالم از پاسگاه راهنمایی سفرمون رو از اونجا شروع کردیم ولی شدت باد و شیب تند جاده به نحوی بود که به زحمت سرعت ما به ۶ کیلومتر در ساعت میرسید و همین مسئله خیلی سخت و طاقت فرسا بود چون ما خودمون رو برای شیب ۶ تا ۱۰ درصد آماده کرده بودیم ولی وزش شدید باد رو بهش فکر هم نکرده بودیم.

یک مسئله جالب در مسیر این بود که از هر کس میپرسیدیم این شیب و سربالایی چقدر ادامه داره همه میگفتند ۶ – ۵ کیلومتر دیگه تموم میشه ولی خودمون میدونستیم که تا کیلومتر ۲۵ اوضاع بر همین منواله.
تنها اتفاق خوب در این زمان این بود که تمام ماشینهای عبوری (به غیر از مسافرین) از جاده پونل به خلخال تردد میکردن و در واقع این جاده بسیار خلوت شده بود و این کار ما رو راحت تر میکرد چون با اون باد شدید و سنگینی دوچرخه کنترل بسیار سخت میشد.
بعد از طی کردن ۱۵ کیلومتر وزش باد کم کم فروکش کرد و جای خودش رو به مه شدیدی داد که میدان دید رو به ۲ متر رسونده بود و در واقع یک مشکل دیگری دو برای رست و پنجه نرم کردن در پیش رو داشتیم چون باید شدیدا مواظب ماشین های عبوری میبودیم.

خوشبختانه بعد از طی کردن ۲۵ کیلومتر شیب جاده برعکس شد و ما یک جشن حسابی برگزار کردیم  ولی خوب هنوز مه رو داشتیم و جاده هم بهمین علت شدیدا لغزنده شده بود.

کم کم داشتیم به این وضعیت عادت میکردیم که بارون هم شروع به باریدن کرد و مجبور شدیم بادگیرها رو در بیاریم و بپوشیم البته این بارون با شدت زیادی در ۵ کیبومتری اسالم هم بارید ولی از اونجایی که ما وقت زیادی رو از دست داده بودیم با کم شدن بارون به جاده زدیم و یعد از گذشتن از اسالم و تالش تصمیم گرفتیم به ساحل گیسوم بریم و شب رو در این منطقه بگذرونیم پس به جاده فرعی که سمت چپ ما بود وارد شدیم و حدود ۸ کیلومتر رو در این جاده بسیار زیبا رکاب زدیم تا به ساحل رسیدیم.

در کنار ساحل جای مناسبی رو برای اقامت پیدا نکردیم و تصمیم گرفتیم یک ویلا در روستای کنار ساحل بنام گت کسر اجاره کنیم (چون دوستان هزینه سفر رو میخواستن بدونن این ویلا رو ۴۰ هزارتومن کرایه کردیم و هتل خلخال رو ۳۷ هزار تومن) که واقعا مکان تمیز و مرتب با نمای بسیار زیبا رو بدست آوردیم.
بعد از انتقال وسایل به داخل ویلا و حمام بعد از آن هر سه برای خرید ملزومات شام که قرار بود جوجه کباب باشه  یه چرخی توی ده زدیم و بعد از خرید مرغ و ذغال و ….. به ویلا برگشتیم.
در حال حاضر که دارم این مطلب رو مینویسم شام رو خوردیم و با حال روزی که داریم بعید میدونم بیداریمون زیاد به درازا بکشه پس فعلا …..

روز چهارم – روستای گت کسر (ساحل گیسوم) به فومن امروز اولین نفر من از خواب بیدار شدم و طبق معمول با سر و صدا بقیه رو بیدار کردم و بالطبع اولین کسی بودم که وسایلم رو بستم و دوچرخه ام رو آماده کردم بهمین خاطر تا آماده شدن بچه ها برای عکاسی به محیط اطراف ویلا رفتم.
بعد از آماده شدن بچه ها و خداحافظی از آقای جعفری حرکت خود رو به سمت فومن در ساعت ۷٫۵ شروع کردیم.
از همون آغاز حرکت متوجه شدیم که شرایط آب و هوایی امروز اصلا قابل مقایسه با خلخال به اسالم نبوده و مطمئنا یک رکاب زنی سخت در شرایط آب و هوایی گرم و شرجی رو خواهیم داشت که از بخت بد ما دقیقا همینطور بود بطوری که حتی یک لکه کوجک ابر هم در آسمان دیده نمیشد بخاطر همین گرمی و شرجی هوا رو بخوبی با گذشتن از میان شالیزارها میتونستیم احساس کنیم.
در این شرایط دوچرخه سواری ما ادامه پیدا کرد تا به شهر پره سر رسیدیم. از اونجایی که مهدی قصد داشت از بانک پول بگیره، اولین بانک سپه ایستادیم و جالب این بود که موقع داخل شدن به بانک البته با همون لباس مخصوص دوچرخه سواری، پیرمردی در اصطلاح خودمونی بهش گیرداد که خجالت نمیکشی با این لباس بیرون میای و هر چی مهدی توضیح میداد که که بابا این لباس مخصوص دوچرخه سواریه حالیش نمیشد ، البته خداییش پیرمرده هم پر بیراه نمیگفت چون لباسش واقعا ضایع بود .
تو همین فاصله من و مهرداد یک هندوانه گرفتیم و بازم طبق معمول مسئولیت حمل هندوانه رو من بعهده گرفتم. با اومدن مهدی از بانک ، تا میدان خروجی شهر رکاب زدیم و در اونجا برای خوردن هندوانه توقفی کوتاه حدود ۱ ساعت داشتیم.
بعد از استراحت کافی دوباره حرکت کردیم ولی گرمای هوا واقعا کلافه کننده بود با این اوصاف حرکت خود رو با گذشتن از شهرهای پونل ، شاندرمن و ضیابر ادامه دادیم تا تصمیم گرفتیم جهت استراحت در زیر یک پل روگذر توقفی داشته باشیم.
بعد از مدتی یک وانت نیسان در کنار ما توقف کرد و راننده که آقایی بود به نام مجید و خودش رو دوچرخه سوار قدیمی منطقه معرفی کرد، اطلاعات خوبی رو از مسیرهای رو که قصد داشتیم بریم به ما داد.
در پایان با اصرار برای رفتن به منزل جهت استراحت و ناهار و بعد از گرفتن عکس یادگاری از ما خداحافظی کردند.
بعد از این اتفاق مجددا حرکت خود رو به سمت صومعه سرا و فومن ادامه دادیم و حدود ۱۵ کیلومتری فومن مجددا برای استراحت و خوردن میوه توقف کردیم.
اینجا مهرداد و مهدی بعد از استراحت مثل اینکه دوپینگ کرده باشند یه مقدار حرکات موزون از خودشون در وکردن  که هم برای ماشین های عبوری و هم برای خود ما خیلی لذت بخش بود و خستگی رو از تنمون بدر آورد.
البته میتونید قسمتی از فیلم رو اینجا ببینید :
بعد از این تفریح جالب تصمیم گرفتیم مسیر رو ادامه بدیم و در کمال تعجب دیدیم که هوا کاملا تغییر کرد و ابر کاملا آسمون رو پوشوند و خبری از گرما دیده نمیشد و حتی در ۴ کیلومتری به فومن نم نم بارون رو هم مشاهده کردیم.
بعد از رسیدن به فومن چون دوست خوبمون سجاد (صدیق) که از دوچرخه سواران خوب تبریز بود پیشنهاد استفاده از خوابگاه ورزشکاران فومن رو داده بودند به این مکان رفتیم ولی بعد از حدود ۱ ساعت معطلی و تماس با رییس تربیت بدنی شهرستان به علت نداشتن نامه معرفی نامه از بوشهر عذرمون رو خواستند.
از این زمان عملیات پیدا کردن جایی که شب رو بتونیم در اونجا بگذرونیم شروع شد و بعد از سر زدن به هتل های کوثر و واران ، تصمیم گرفتیم سوئیتی رو اجاره کنیم از این رو به بنگاهی در روبروی پارک فومن مراجعه کردیم و یک سوئیت رو بعد از کلی دوچرخه سواری پشت سر اون آقا بالاخره پسندیدیم مهرداد طبق معمول برای خرید به بیرون رفت و ملزومات شام رو تهیه و بعد از اون هم زحمت درست کردن رو بعهده گرفت.
من هم بعد از حمام بازی فوتبال امید ایران و عراق رو دیدیم که خوشبختانه با نتیجه یک بر صفر به سود ایران به پایان رسید. حالا هم شام آماده است و اگه دیر برسم مهدی همش رو هپولی میکنه و بخاطر خستگی زیاد بعید میدونم کسی بیدار بمونه .
فردا هم قراره یک مسیر سخت و زیبا ( فومن به ماسوله ) رو رکاب بزنیم که امیدوارم برنامه خوبی بشه

 

درباره‌ی masoud

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا