Tuesday , 18 December 2018 / سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
مسافری در هند – خاطرات تور دوچرخه سواری هندوستان قسمت اول

مسافری در هند – خاطرات تور دوچرخه سواری هندوستان قسمت اول

سلام ، سلام و صد تا سلام

بازم اینجام با مرور یک خاطره سفر شیرین و به یاد موندنی ! شاید یکی از بهترین سفرهام به کشور ۷۲ ملت و داری یک پنجم جمعیت جهان با مردمونی با رفتارها و روش زندگی متفاوت از نظر ما.

 

بازم سلام به تمام دوستانی که مطالب و خاطراتم  رو دنبال میکنند و امیدوارم اینبار هم بتونم برای کسایی که میخوان مثل ما سفر کنند شمه ای از کارها و موانع سفر رو شرح بدم تا با دیدی بازتر این موانع رو از سر راه بردارند.

بعد از اینکه سفر بهمن سال قبلمون که به چین بود حتی با خرید بلیط به خاطر یک سری مشکلات لغو شد خیلی دنبال یک کشور جانشین گشتیم چون چین دیگه بلیطش خیلی گرون شده بود و به صرفه نبود کشورهای زیادی رو اینور اونور کردیم حتی به بلغارستان و اون طرف ها هم سرک کشیدیم که کمی مشکلات ویزا سخت بود و از حوصله ما بیرون بود تا به کشور هفتاد و دو ملت رسیدیم یعنی هند.

هند مزایای زیادی داشت مثل مکان های دیدنی زیاد و سفر آسان تر نسبت به سایر کشورها و روی اون زوم کردیم برای بررسی بیشتر . با سرچ توی اینترنت تمایل ما به این سفر بیشتر شد چون عکس ها و مناظر زیبایی رو تونستیم پیدا کنیم و تحقیقات رو ادامه دادیم تا اینکه یه جورایی این سفر تصویب شد (چقدر رسمی (: ).

از اینجا به بعد در تخصص مهرداد بود که بلیط هواپیما و ویزا رو در بیاره و میانگین قیمت هتل ها که این کار هم طی دو سه روز به سرانجام رسید و هواپیمایی ماهان رو انتخاب کردیدم که هم قیمت خوبی داشت هم پرواز به دهلی رو داشت چون ایران ایر به بمبئی پرواز داشت و به برنامه ما نمیخورد .

برنامه اولیه ما دیدن و رکابزنی در مثلث طلایی هند بود یعنی دهلی ، آگرا ، جیپور و مجددا دهلی . علت لنتخاب این مسیر هم مطالب زیاد این منطقه در اینتر نت بود و طبیعی هم بود تمام ایرانی ها به این منطقه از هند میومدن و مطالبشون هم بالطبع از این منطقه بود ولی بعدا به این مسیر فکر کردیم که سفر رو از پنجاب شروع کنیم و به جیپور ختم کنیم و چند روزی هم توی این مسیر بحث و تحقیق میکردیم . از اونطرف بعد از انتخاب آژانس برای خرید بلیط و کارهای ویزا (آژانس سیاحت پرواز –  خیابان عاشوری) به یک مشکل بزرگ برخوردیم !!!! سفارت هند برای دادن ویزا انگشت نگاری رو واجب کرده بود و به جرات میتونم بگم همین مسئله یک هفته ای ما رو تو یک حالت سر در گمی قرار  داد که واقعا با این انگشت نگاری چه کنیم ؟؟ در نهایت من به مهرداد گفتم این یک قانویه که اون کشور تصویب کرده و ما باید بهش احترام بزاریم و اگر این مسئله فقط برای مسافرهای ایرانیه جواب این مسئله رو باید جای دیگه به  دنبالش بگردیم.

در نهایت پذیرفتیم و بلیط ها رو خریدیم برای ۲۸ شهریور و برگشت هم ۱۱ مهر ومدارک دریافت ویزا هم که یک عکس بود و فرمی که توی آژانس پر کردیم و فتوکپی های گذرنامه رو به مسئول ویزا تحویل دادیم.

قرار شد مسئول ویزای آژانس بعد از چند روز بهمون اطلاع بده که کی برای انجام مقدمات انگشت نگاری باید در تهران باشیم از اونطرف هم متوجه شدیم که زمان آماده شدن ویزا ۱۰ روز کاریه . نوبت مهرداد زودتر شد و اون به تهران و آدرسی که آژانس اینجا بهمون داده بود رفت و کارهاش رو انجام داد و برگشت و من چون توی تابستون بود برای گرفتن مرخصی کمی مشکل داشتم و کمی هم تنبلی خودم  و شاید زنگی امروز و فردا میکردم چون میخواستم اوایل شهریور به شمال سفر کنم خیلی دلم میخواست که تهران رفتن رو با سفرم یکی کنم و با اینکه مسئول آژانس مرتب تماس میگرفت و گوشزد میکرد زده بودم به دنده بیخیالی تا اینکه دیدم ویزای مهرداد با اینکه سه هفته ازش گذشته به دستش نرسیده و نمیتونستم خیلی ریسک کنم و با اینکه صدور ویزا ده روز بیشتر طول نمیکشید ولی باید ایران بودن و ایرانی بودن رو هم در نظر میگرفتم که ممکن بود یا مسئول نباشه یا پست چی نباشه و …..

در هر صورت ویزای مهرداد به دستش رسید و من که میخواستم سفرم رو طوری برم که ۱۲ شهریور تهران باشم به یازدهم تغییر دادم و با ماشین و خانواده به تهران رفتم . البته همین یک روز ۳ روز من رو جلو انداخت چون سفارت روزهای شنبه و یکشنبه کار نمیکرد و جمعه هم که ما کار نمیکردیم 🙂 و در کل این یک روز جابجایی اگر نبود شاید ویزای من آماده نمیشد.

باید به آژانس نگین پرواز به آدرس میدان ونک – خیابان ملاصدرا – پلاک ۱۶ میرفتم که با رسیدن به اونجا دیدم که این آژانس فقط کارای سفارت هند رو انجام میده و مخصوصا برای این کاره . فکر کنم یک کارمند هندی از سفارت هم اونجا بود که اطلاعات خوبی رو از مقررات ویزا داشت.

من باید منتظر میموندم تا نماینده آژانس طرف قرارداد آژانس بوشهر میومد و کارهای من رو پیگیری میکرد و همین یکساعتی من رو اونجا معطل کرد تا اینکه ایشون تشریف آوردن و سریع نوبتم شد و به باجه مربوطه که رفتم دیدم دوستانی آژانسی تهرانیمون یک پسوند چسبوندند به آخر فامیلی من و همین مسئله من رو بیش از دوساعت دیگه معطل کرد چون فرمی رو که توی آزانس پر میشد رو اشتباه پرکرده بودند و تنها یک باجه برای تایپ مجدد فرم ها وجود داشت و ما یک لنگه پا منتظر موندیم تا اینکار هم انجام بشه و در نهایت با انگشت نگاری دیجیتالی و عکس از ما و شایدم مردمک (خروجی تصویر رو نمیدیدم که چی بود) کار ما هم اونجا تموم شد البته از اون نماینده شماره تلفن خودش و آژانس رو گرفتم چون بازگشت من از سفر مصادف میشد با آماده شدن ویزا که سفارت اعلام کرده بود . این هم بگم که سفارت برگه ای رو توی آژانس زده بود که هر کسی که توی یک تاریخی مدارک رو بده کی ویزاش آماده میشه . ویزای من بیستم آماده میشد و فقط یک هفته تا سفر فاصله بود و دیگه حق داشتم نگران باشم 🙂

مهرداد برای یه کاری زودتر به هند رفت و من باید تنهای به تهران و از اونجا به هند میرفتیم و همین رفتن او خیلی کمک کرد چون صحبت های نگران کننده ای راجع به وضع رانندگیشون میشنیدیم که متاسفانه درست بود و حتی یک کلیپ هم از رانندگیشون به دستمون رسید که بیشتر به یک کلیپ طنز شبیه بود ولی تا حدودی ذات رانندگی اونجا رو برامون آشکار میکرد و ههمین مسئله نگرانمون میکرد تا اینکه مهرداد با یک هندی آشنا میشه و بعد از فهمیدن قصدش از سفر جنوب هند و استان کرالا رو پیشنهاد میکنه . دقیقا یادم میاد زمانی که مهرداد بهم زنگ زد و ما حصل این گفتمان هندی رو برام گفت داشتم از پله های قلعه رودخان بالا میرفتم و قرار شد که به محض برگشت موضوع رو تو اینترنت جست و جو کنم و خداییش بعد از دیدن داستان این استان شگفت زده شدم چون این استان وقعا یک بهشت بود و با این اتفاق ساده مسیر سفرمون کاملا عوض شد که در ادامه به اون اشاره میکنم.

بعد از برگشتن از سفر هر روز با دفتر تهران تماس میگرفتم و اونا هر بار چیزی میگفتن و تا اینکه ۲۶ شهریور ویزا به دستم رسید و از اونجایی که همش درگیر استرس دریافت ویزا بودم متوجه نشدن با توجه به اتمام تابستان مشکلی دیگه داریم به نام نبود بلیط هواپیما به تهران.

 

به خاطر همین تصمیم گرفتم با ماشین خودم بیام تهران و اون رو توی پارکینگ فرودگاه بزارم  . چ.ن پرواز ساعت ۶ عصر جمعه بود من عصر پنج شنبه راه افتادم که بعد از حدود ۱۴ ساعت رانندگی به تهران برسم .

دم دم های صبح چرتی رو در سمیرم زدم و دوباره رانندگی به مقصد فرودگاه تا اینکه حدودهای ساعت ۱۲ ظهر با توجه به توقف های که داشتم به فرودگاه بین المللی امام رسیدم و خدا خدا میکردم که پارکینگ سرپوشیده جا داشته باشه همکف و -۱ رو که دید زدم جایی رو ندیدم و شنیده بودم که اگه دم متصدی ها رو ببینی برات جا جور میکنند و دقیقا توی طبقه -۲ یکی از متصدی ها پرسید چقدر توقف دارید که من گفتم چند روز و سریع یه جایی رو از تو قوطی در آورد و گفت بفرمایید ما هم یه ۱۰ تومنی مهمونش کردیم و سریع چرخ دستی هم  آوردم برای وسایل و چند بار حفظ کردن جای ماشین به داخل فرودگاه رفتم.

خوب تا پرواز ۵- ۶ ساعت وقت بود و رایتل هم که جواب نمیداد جست و جو جهت اینترنت رایگان آغاز شد و متوجه شدم که با زدن پیامک به یک شماره و زدن عدد ۱ از یکساعت اینترنت رایگان میتوانستم استفاده کنم پس دست به کار شدم از هر دو خطم اس ام اس رو ارسال کردم و حتی دست به دامن بقیه هم شدم تا زمان پرواز از اینترنت بهره کافی رو بردم.

یه اشتباهی که من کردم و شاید غفلت این بود که به علت همان درگیری های گرفتن ویزا از گرفتن دلار مسافرتی محروم شدم و اگر حتی حواله رو واریز میکردم  اونجا میتونستم دلارها رو از باجه بانک مستقر در فرودگاه دریافت کنم که نشد و البته مبلغ ناچیزی بود برای این جور سفرها ، چیزی حدود ۱۶۰ – ۱۷۰ هزارتومن میشد اختلاف این دلار با بازار آزاد.

دو ساعت قبل از پرواز متوجه شدم که پرواز خروجی طبقه اول فرودگاهه و من هم وسایل رو با آسانسور به طبقه بالاتر بردم و صف مسافرین آماده خروج رو دیدم . کلا زشت ترین مراحل و ادوات و افراد رو در ورود و خروج در این فرودگاه دیدم و اصلا به یک فرودگاه بین المللی در سال ۲۰۱۴ نمیخورد کاش زودتر یک فکری به حال این فرودگاه که پیشانی ایران در صنعت توریسمه بکنند چون اصلا به یک فرودگاه محلی میخوره تا مهم ترین فرودگاه بین المللی کشور !!!!! به جرات میتونم بگم فرودگاه بوشهر از اینجا زیباتر بود . اگه خدا قسمت کنه و دوستان به خارج از ایران سری بزنند ممکنه تا ۵ دقیقه اول مات و مبهوت زیبایی های فرودگاه مقصد بشن و نمیدانم چرا دوستان به این مسئله توجهی نمیکنند.

به هر شکلی بود از گیت بازرسی رد شدم و دوچرخه رو هم از زیر دستگاه به هر زحمتی بود عبور دادم سالن بعد از گیت شلوغ و همهمه ناخوشایندی رو داشت و تنها نکته خوبش برخورد خوب متصدیان گیت ماهان بود که با خوشرویی امور پرواز رو رتق و فتق میکردن من هم کارت پروازم رو گرفتم و از متصدی گیت خواستم دوچرخه رو با احتیاط حمل کنند ایشون هم لطف کردن و گفتن رو نقاله نزارید و یک گوشه که نشون داد بزارمش من هم همین کار رو کردم ولی خیلی نگران بودم که نکنه یادشون بره 🙂 و تو هند بی دوچرخه بشم !!! به خاطر همین رفتم یک گوشه و دوچرخه رو پاییدم و دیدم یک بنده خدایی اومد و با احتیاط و با دست دوچرخه رو با خودش برد داخل امور بار. دیگه خیالم راحت شده بود و وقت داشتم باز سالن دوم رو هم بگردم که دست کمی از سالن قبلی نداشت و فقط میشد تماشای نشستن و برخاستن هواپیماها رو به عنوان سرگرمی یاد کنم راستی توی تو گیت بازرسی نوشته بودن که اگه از ۵۰۰۰ دلار بیشتر به همراه داشته باشید میشید قاچاقچی ارز !!!! من که نداشتم ولی اونی که میره سفر اروپا خرج سفرش رو چجوری باید ببره که فرصت نشد گیر بدم به مسئول حراست اونجا.

به هر شکل بود مقدمات کار انجام شد و از دالان هایی نهایی رد شدیم و وارد هواپیما شدیم . من اولین بار بود با ماهان سفر میکردم ولی به نظرم با توجه به وضعیت ایران کیفیت متناسبی رو داشت ، قسمت جلوی هواپیما First Class ها که نسبتا بهش رسیده بودن و قسمت اعظمش هم ما اکونومی ها بودیم که مثل بچه های مودب رفتیم نشستیم سر جاهامون.

 

 

از مانیتورهای شخصی تو هواپیما خبری نبود ولی یک ال سی دی بزرگ تو هر قسمت بود که یکی از فیلمهای جیم کری (احتمالا پنگوئن‌های آقای پاپر بود چون صدا که نمیرسید فاصله هم نسبتا دور بود زیاد بهش دقت نمیکردم 🙂 ) رو گذاشته بود و فکر کنم دوبار نشونش داد.

یه چیز عجیب تو پرواز این بود که هواپیما پر بود از مسافر ترک و اکثرا هم خانم بودن حالا نمیدونم سفر با هواپیماهای ایران برای اونا ارزون بوده یا چیز دیگه ای بود متاسفانه انگلیسیشون در حد ابتدایی بود ولی به شدت بخور بودن و در چتر بازی دست کمی از ایرانی ها نداشتن چون همه چیز رو میبلعیدن و کم مونده بود جلیقه نجات های زیر صندلی هم بردارن که البته نمیدونم برداشتن آخرش یا نه 🙂

جالب بود مهماندارها هم گیج شده بودن با ایرانی ها انگلیسی صحبت میکردن با خارجی ها فارسی و البته فکر کنم تازه کار بودن چون انگلیسیشون هم زیاد خوب نبود یادم میاد توی هواپیما یه برگه کاغذ دادن که باید پر میکردیم و تو فرودگاه تحویل میدادیم. مواردی چون مشخصات فردی ، شماره پاسپورت و ویزا ، تاریخ اعتبار پاسپورت و ویزا، نوع ویزا ، محل اقامت و… اینا در واقع دو نوع فرم هست یکی برای اونایی که مقیم هند هستند و یکی برای اونایی که ویزای توریستی دارن و یکی از مهماندارها از خانم های ترک بغل دستی من پرسید کدومشون رو میخواهید و چون نمیدونست فرم مسافرینی رو برداشت که مقیم هندوستان هستند و من ازش پرسیدم که دیدم نه بنده خدا اشتباه کرده و مهماندار هم مثل ماست داره فقط نگاه میکنه !!!!!

 

 

شام هم که بد نبود و کلا فکر کنم بقیه شرکت های ایرانی حداقل این قسمت رو سعی میکنند برای حفظ آبرو هم که شده با کیفیت ارائه کنند فقط ببخشید که قبلش یادم رفت عکس بگیرم چون گشنگی و با ولع خوردن این ترک ها برام حواس نزاشت 🙂 .

 

 

در هند بر خلاف ایران تغییرات ساعت وجود نداره یعنی مثل ایران نیس که اول بهار یه ساعت ساعتها را به جلو می کشند و اول پاییز یه ساعت به عقب.

پس با این حساب در بهار وتابستان اختلاف ساعت ایران و هند ۱ ساعته یعنی هند یه ساعت از ایران جلوتره (مثلا ساعت ۱۰:۰۰ ایران میشه ساعت ۱۱:۰۰ هند) ولی در پاییز و زمستان اختلاف دو ساعته (ساعت ۱۰:۰۰  ایران میشه ساعت ۱۲:۰۰ هند).

با این وصف چون زمان پرواز رو ۳ ساعت اعلام کرده بودن و ساعت پرواز رو  ۶٫۳۰ عصر اعلام کرده بودن باید حدودا ۱۱٫۵ شب به وقت دهلی به هند میرسیدیم که البته چون با تاخیر پرواز کردیم نیمه شب به آسمان دهلی رسیدیم  و هواپیما داشت ارتفاع کم میکرد برای نشستن و خیل مسافران مشتاق که دهلی رو در نور چراغ های شب ببینند .

هواپیما با چنان آرامشی به زمین نشست که من به شخصه تا حالا تجربش رو نداشتم و کاملا نشون میداد خلبان چقدر با تجربه است و با پیش قدم شدن مسافران ترک بقیه هم شروع کردن به دست زدن و خیلی از این حرکت خوشم اومد چون میشه به خوبی از کسی که نقشی داشته تو این سفر ، تشکر کرد ولی خوب نفهمیدم این عادت تو ترکیه مرسومه یا اینکه اینجا فی البداهه انجام شد.

 

 

 

فرودگاه بین المللی ایندیرا گاندی در ۱۶ کیلومتری جنوب غربی دهلی نو واقع شده وبزرگترین فرودگاه هند و آسیای جنوب شرقی محسوب شده و ظاهراً ظرفیت جابجایی ۴۶ میلیون مسافر رو داره و دارای ۳ ترمینال بزرگه که ترمینال شماره ۱ آن مخصوص پروازهای داخلیه. در مجموع فرودگاهی تمیز و دارای همه گونه امکانات وخدمات می باشد. پس از پیاده شدن از هواپیما، وارد سالنی بسیار تمیز و بزرگ شدیم. کف سالن با موکتی بسیار تمیز وخوش رنگ فرش شده بود .

 

نوارهایی برای کمک به مسافران وانتقال آنها به محل چک پاسپورت ودر کنار سالن تبلیغ های رنگارنگ وجورواجور و تمیز و مدرن. پس از دقایقی به محل چک پاسپورت ها رسیدیم داخل فرودگاه صرافی هست و امکان خرید روپیه وجود داره. اگر خواستید خرید کنید سعی کنید سریع از هواپیما پیاده بشید تا جزو نفرات اولی باشید که از چک پاسپورت عبور می کنید تا برای خرید ارز وقت داشته باشید.

در بالای هر Gate شماره گیت ها با نماد دست و انگشت به صورت مجسمه های فلزی بزرگی ساخته شده که خیلی قشنگ و زیبا بود.

 

اولین کاری که کردم پرس جو در مورد محل تحویل بارهای بزرگ و خارج از عرفه چون اونا رو نقاله های عادی نمیزارن بعد از دو سه بار سوال کردن از کارگرهای اونجا متوجه محل تحویل دوچرخه ها شدم.

انگلیسی صحبت کردن هندی ها خیلی بامزه است و چون از کلمات ساده استفاده میکنند اگر گوش تون به لهجه هاشون عادت کنه به راحتی قابل فهمه.

 

 

 

مهرداد قرار بود بیاد بیرون فرودگاه و منتظر باشه تا من برسم دوچرخه و وسایل رو توی یک چرخ دستی گذاشتم و اومدم بیرون . از دیوار هوایی سالن فرودگاه که رد شدم یه شرجی و گرمایی بهم خورد که خیلی عجیب بود درست بود که سالها توی بوشهر زندگی کردم و مالزی و تایلند رو هم تجربه کرده بودم ولی هوای اونجا خیلی عجیب بود چون انگار هوا خیلی سنگین بود و شاید رطوبت هوا خیلی بالا بوده .

 

 

 

خوب مهرداد یه خصلت خوبی که داره خوش قول و آن تایمه البته همین یک خصلت 🙂 و دیدم که بیرون فرودگاه منتظرمه با یک مشورت با هم دیگه تصمیم گرفتیم بخاطر راحتی کار دوچرخه رو به امانت بزاریم تو فرودگاه و راحت تر بریم هتل یه جورایی فکر میکردیم بابت دوچرخه باید بیش از هزینه نگهداری دوچرخه پول بدیم که بعد ها فهمیدیم خیلی فکر خوبی  نبود .

البته قصد داشتیم پولی رو که مهرداد بابت دو روز داده بود به انبار و فقط یک روزش رو استفاده کرده بود زنده کنیم که در نهایت نشد و با وصف اینکه همه مسئولین انبار رو ردیف کردیم ولی آخرش مبلغ ۳۵۰ روپیه بابت ۱ شب پرداخت کردیم و رفتیم به طرف ایستگاه تاکسی !!!

تو هند دو دسته تاکسی هستند یکی تاکسی هایی که کولر دارن و خوب قیمتشون هم گرون تره و یکی هم تاکسی های سبز و مشکی که مناسب ترند و قابلیت چونه زدن رو هم دارن 🙂

خوب مسلما اگه فکر کردید سوار تاکسی های کولر دار شدیم سخت در اشتباهید 🙂 چون با دادن ۴۷۰ روپیه رفتیم به یک هتلی که مهرداد رزرو کرده بود یعنی هتل رویال پلازا ، هتل بسیار زیبا و شیک که شاید تاکسی که ما رو برد تو محوطه حیاطش وصله ناجوری براش بوده .

بعد از چک امنیتی ماشین با استفاده از آینه های بمب یاب و رد کردن وسایل از گیت ایکس ری به داخل هتل رفتیم .

 

هتل بی نهایت زیبا و شیک بود و تا یه حدی به مهرداد شاکی شدم که چرا همچین هتلی رو گرفتی ؟؟؟ با اینکه تو رنکینگ ۳٫۵ ستاره داشت ولی به جرات مطابقت میکرد با هتل های ۵ ستاره ما !!!!

برای این هتل فقط  ۶۰۰۰ روپیه پرداخت کرده بود و من که فکر میکردم بیشتر پول داده وقتی شنیدم هزینه اش اینقدر بوده دیدم ارزشش رو داشته با وصف صبحانه عالی روز بعد که خواهم گفت.

 

 

از این مایع های خوشبو کننده تو هتل های هند به وفور یافت میشه و حالتی مثل بخور دارن ، البته استشمام کم اون تا یه حدی خوب بود ولی به نظرم زیادش ناخوشایند میشد.

 

 

مهرداد از صبحانه مفصل این هتل خیلی تعریف میکرد ولی تا ندیدم باور نکردم یعنی هر چیزی رو که میشد بعنوان صبحانه خورد توی منوی این هتل بود و بصورت سلف سرویس قابل استفاده بود یعنی مثل گرسنگان …. (اسم کشور رو نمیارم که توهین نشه ) بزرگترین بشقاب ممکن دستمون بود و به هر ظرفی یه نوک میزدیم 🙂 باور کنید خیلی هاش رو نمیدونستیم چه اسمی دارند البته سعی میکردیم این کار رو دو سه بار انجام بدیم که ضایع نشیم چون مشخصا اروپایی ها (از ظاهرشون پیدا بود) یه بشقاب با دو سه قاچ پرتقال یک ظرف کورن فلکس و شیر میرفتن و سر میزشون مینشستند.

 

 

 

 

درباره‌ی masoud

۲ نظر

  1. سلام
    من یک برنامه ۱ ماهه به هند دارم برای دوچرخه سواری و از دهلی به دهلیه . میخواستم اگر میتونید شماره یا راهنمایی برام بفرستید و در صورت امکان گزارش برنامه هند خودتون رو .
    با تشکر میثم اکبری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا