Sunday , 24 June 2018 / یکشنبه , ۳ تیر ۱۳۹۷
گزارش برنامه یک روزه دوچرخه سواری – پارک جنگلی چاهکوتاه بوشهر

گزارش برنامه یک روزه دوچرخه سواری – پارک جنگلی چاهکوتاه بوشهر

 

 

درود بر تمامی دوستان

چون کم کم داریم به سفر و تور آینده مون نزدیک میشیم تصمیم گرفتم یه برنامه نیمه سنگین رو برنامه ریزی کنم و از اونجایی که مهرداد مشکلی رو داشت و نمیتونست باشه ،  بابک و ضا ابراز علاقه کردن که توی این برنامه حضور داشته باشند و البته از سختی های اینجور برنامه براشون مفصلا صحبت کردم ولی چون به قول معروف نرود میخ آهنین بر سنگ اونا هم نپذیرفتن و اصرار میکردن ۹۰ کیلومتر که چیزی نیست اگه تا شیراز هم بری میایم 🙂 ما هم گفتیم پس بسم الله.

دوستان همکار هم وقتی فهمیدن ما همچنین برنامه ای رو در پیش داریم ابراز علاقه کردن که اونا هم باشند ولی با ماشین طی طریق نمایند 🙂 ما هم گفتیم مشکلی نیست و هر چه دوستان بیشتر باشند خوب تفریحات هم بیشتر خواهد شد.

مقصد ما پارک جنگلی چاهکوتاه بود که ۳۵ کیلومتر اون اتوبانه ( بزرگراه خلیج فارس – بوشهر به برازجان) و حدود هشت کیلومتر اون جاده دوطرفه نسبتا باریک با غولومی های فراوون (به گفته یکی از دوستان خوب) که با موتور جولون میدن . البته اون موقع صبح میدونستیم که خوابند ولی برای عصر نگران بودم.

در هر صورت ساعت ۷ صبح آماده زدیم به جاده اوایل کمی سرد به نظر میومد (به نظرم دمای هوا حدودا ۱۰ درجه بود)  ولی کم کم بهتر شد توی رفتن مشکلی نداشتیم فقط آخرای مسیر مثل خر شرک سئوال ها شروع شد که هی کی میرسیم  و با اینکه مراعاتشون کرده بودم و میزاشتم با سرعتی که خودشون دوست دارند رکاب بزنند.

اتوبان که تمام شد اول جاده پارک روستای دویره هستش که ایستادیم تا استراحتی بکنند و دوپینگی انجام بشه و دوستان هم با ماشین بهمون برسند.

به خاطر جاده باریک از بچه ها خواستم که پلیرهاشون رو خاموش کنند تا بتونند صدای ماشین ها و مزاحم های موتورسوار رو  بهتر بشنوند و آمادگی عکس العمل رو داشته باشند هر چند که یکی از همکاران زحمت اسکورت رو کشید.

درخت های اینجا به شکلی هستند که خیلی تیغ و خار های بدی دارند به خاطر همین خیلی توصیه کردم که فقط توی آسفالت با دوچرخه باشند و بقیه رو دوچرخه به دست بیان تا به پنچرزدگی دچار نشیم هر چند بعد از نیم ساعت دیدم لاستیک خودم پنچر شده 🙁

از اونجا که بساط خوردن و شکم چرانی مهیا بود سریع بساط صبحونه مهیا شد و بعد از اون هم یک فوتبال و ناهار و….

برنامه ناهار که به پایان رسید با اون خوردنی که من از بچه ها دیدم فهمیدم انتظار داشتن از اونا برای رکاب زدن امری محاله پس ازشون خواستم با ماشین دوستان برگردن و من این برنامه رو به تنهایی به پایان ببرم.

تریپ فردینیمون رو اجرا گذاشتم و زودتر از اونا زدم به جاده .

دو مسئله خیلی نمود داشت یکی اینکه غلومی ها همه بیدار شده بودن و برای تفریح زده بودن به جاده و دومی هم وزش باد بود که نگران کننده بود

با هر بدبختی بود اون هفت هشت کیلومتر رو رکاب زدم تا رسیدم به بزرگراه. وزش باد شمال برای من که داشتم از شرق به غرب رکاب میزدم اذیت کننده بود ولی میشد تحملش کرد ولی با چرخش بزرگراه به سمت باد عملا رکاب زدن غیر ممکن بود به نظرم سرعت باد چیزی در حد ۳۰ کیلومتر بود.

یه جورایی پیش خودم میگفتم کاش من هم با اونا رفته بودم 🙂 ولی چون اصولا بچه های جنوب کم نمیارن به هر جون کندنی بود مسیر ۴۵ کیلومتری رو ۳ ساعته برگشتم .

 

 

درباره‌ی masoud

۲ نظر

  1. درود
    خسته نباشید برنامه جالبی بوده فقط یه کم خورد و خوراک فکر کنم کم بوده.
    طرف های ما اومدید نمیگذاریم بد بگذره.

  2. سلام مسعود خان
    خیلی مخلصیم داداش

    خدا قوت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا