Wednesday , 19 September 2018 / چهارشنبه , ۲۸ شهریور ۱۳۹۷
تور دوچرخه سواری مالزی تایلند – قسمت اول

تور دوچرخه سواری مالزی تایلند – قسمت اول

 

خوب باز هم سفر و اما ایندفعه قرعه به شرق آسیا افتاد به جایی که شنیده بودیم برای سفرهای توریستی مناسبه و به توریست ها احترام زیادی رو میزارن و در اون هیچ مشکلی برای اتباع خارجی پیش نمیاد .

پس مقدمات رو فراهم کردیم و خوشبختانه مشکلی رو در تهیه این مقدمات نداشتیم فقط  گرانی دلار و حسرت خوردن به چیزایی رو که قبلش با مبلغ پایین تری میتونستیم تهیه کنیم ولی الان باید دو برابر پرداخت میکردیم(لازم به یادآوریست در زمان تهیه مقدمات و سفر دلار آزاد به نرخ ۲۴۵۰ تومان بود).

طی بررسی هایی که کردیم مالزی ویزا نمیخواست و فقط باید برای ورود به خاک تایلند ویزا میگرفتیم که حدودا ۱۰۰ هزار تومن هزینه داشت هرچند که از ما کمی بیشتر گرفتن ، برای بلیط هم مجبور شدیم از قطر ایرویز بلیط بگیریم که یه توقف توی دوحه داشت و هزینه اش ۹۹۵ هزار تومن میشد برای شیراز – دوحه – کوالا و برگشت از بانکوک – دوحه – شیراز.

 

توی این سفر باز یک همسفر جدید داشتیم که یه جورایی داره توی سفرهامون اپیدمی میشه 🙂 همسفر ما توی این سفر آقای محسن خانی بود از ایرانشهر که توی اینترنت و شبکه های اجتماعی علاقه شون رو به اینجور سفرها ابراز کرده بودن و دوست داشتن توی این سفر با ما همراه باشند هرچند که به ظاهر هیچ تجربه سفر اینچنینی رو نداشتن ولی با اطمینانی که به ما دادن قبول کردیم که این سفر رو سه نفره شروع کنیم.

سفر ما از شیراز و ساعت ۴٫۵ صبح روز جمعه هفتم مهرماه بود و من و مهرداد تصمیم گرفتیم که پنج شنبه از بوشهر با اتوبوس حرکت کنیم به طروری که ساعت حدود ۱-۲ صبح به شیراز برسیم

 

 

البته این مسئله یک ریسک هم بود که اگر مشکلی برای اتوبوس توی راه بوجود میومد ممکن بود به پرواز نرسیم ولی خوشبختانه بدون مشکل راس ساعت ۱٫۵ صبح در فلکه فرودگاه شیراز پیاده شدیم و از اونجا با یک تاکسی باربند دار به طرف فرودگاه شیراز حرکت کردیم.

محسن چون راه بیشتری رو باید طی میکرد ظهر پنج شنبه به شیراز رسیده بود و عصر هم یه سری به تخت جمشید زده بود.

به فلکه فرودگاه که رسیدیم به محسن زنگ زدم که اون هم به طرف فرودگاه حرکت کنه و در واقع یه جورایی با هم به فرودگاه رسیدیم.

 و اولین دیدار تصویری بعد از کلی دیدار صوتی و تلفنی

فرودگاه نسبتا شلوغ بود و یه تیم کوهنوردی که اونا هم میخواستن به نپال برن با ما همسفر بودند و ما بعدا فهمیدیم که قطر چه کار جالبی رو برای رونق صنعت هواپیماییش انجام میده.
اونا میان تمام مسافرین رو از کشورهای اطراف به فرودگاه دوحه میارن و اونجا پرواز رو به طرف کشور مقصد انجام میدن . یعنی مثلا برای پرواز مالزی ممکنه ۲۰ نفر رو از شیراز، ۲۰ نفر رو از فرودگاه تهران و ……به دوحه بیارن و مجموع این مسافرین رو با یک پرواز بزرگ به طرف مالزی بفرسته.
حسنی که این کار برای اونا داشت این بود که نمیزاشت حتی یک مسافر هم از دستشون در بره. جالب بود که پرواز شیراز دوحه با دوحه کوالا زمین تا آسمون از لحاظ کیفیت فرق داشت.

اتفاق بدی که توی فرودگاه شیراز افتاد این بود که مسئول باجه به ما گفت که دوچرخه هاتون رو برید پک کنید و ما چون این کار رو خودمون انجام داده بودیم توی کتمون نرفت و همین باعث شد که اون شخص به ما بگه پس تمام مسئولیتش با خودتون و حتی یک برچسب شکستنی هم بهمون نداد و من با چشم خودم دیدم که دوچرخه ام قبل از اینکه بر روی ترالی بزارند محکم به زمین خورد و همین باعث جریاناتی شد که بعدا بهش اشاره میکنم.

سالن بازرسی فرودگاه شیراز بهتر از سالن اولش بود حداقل جاذبه هایی رو برای عکس گرفتن داشت و بالاخره زمان سوار شدن به هواپیما فرا رسید و جالب این بود که با نزدیک شدن به هواپیما مهماندارهای بی حجاب قطری رو میدیدیم و اینطوری باورمون شد داریم مدتی رو از این فضا دور میشیم.

هواپیما ها خیلی برامون شیک و جالب به نظر میومدن و مانیتورهایی رو بالای سرامون داشت که میتونستیم هشدارهای اولیه و نقشه پرواز و غیره رو توش ببینیم و حسابی کیفور شده بودیم هر چند که بعدا فهمیدیم در مقابل هواپیماهایی دیگه اشون اینا در پیت بودن و آخرش هم نفهمیدم چون به ایران میومدن از این هواپیما های به نسبت قدیمی استفاده میکردن یا برای بقیه کشورهای اطراف هم همینطور بود.

البته از حق نگذریم رفتا های مهامندارها که به نظر میومد بیشتر شرقی باشند خیل خوب بود و جالب بود که زمان پذیراییشون یک لباس دیگه میپوشیدن

و بالاخره بعد از گذشت حدودا ۱٫۵ ساعت به دوحه رسیدیم و واقع حس کردیم که چقدر توی بعضی زمینه ها از دنیا عقب افتادیم.

فرودگاه دوحه بی نهایت تمیز و مجهز بود و خود سالن ترانزیتش یه همهمه جمعیتی رو داشت که ما تا مدتی گیج و منگ فقط نگاه میکردیم و میگفتیم چطوری این همه مسافر رو کنترل میکنند بدون اینکه مشکلی پیش بیاد.

توی اونجا فروشگاهی بود که اجناس رو به قیمت بین الملی میفروخت ولی حیف که با پول ما سر به فلک میزد و ما بیشتر فقط مشاهد میکردیم و بقیه رو میدیدیم که با چه شور و شوقی خرید میکردن 🙁

اینترنت هم فکر کنم با سرعت خدا برابر بود که میتونستیم به راحتی و بدون هیچ فی…لتری استفاده کنیم و کمی از وقتمون صرف ذوق زدگی و استفاده ازفی.س گذشت.

فکر کنم حدودا ۲-۳ ساعت توقف داشتیم توی دوحه و ساعت ۸٫۵ به وقت دوحه به طرف هواپیما  حرکت کردیم

واقعا نمیشد خوشحالیمون رو پنهان میکردیم این سفر جذابیت هایی رو داشت که اونو برجسته تر میکرد . دوچرخه سواری در کشوری آزاد با آب و هوای استوایی و جنگل های سرسبز واقعا دیوانه کننده بود.

البته بنده خدا مهرداد هم تا میتونست به همنوعانش کمک میکرد حتی اگه همنوعش اصرار داشت که نه نیازی نیست اون اصرار به کمک کردن داشت 🙂

خداییش وقتی امکانات این هواپیمای ایرباس رو دیدم پیش خودم گفتم خدایا اگه اینا هواپیماست پس ما داریم تو ایران سوار گاری پرنده میشیم.

هر صندلی یک ال سی دی جلوش بود که حدود ۱۰۰ فیلم و کارتون و شو به زبون های مختلف(به غیر از فارسی) داشت و واقعا نمیدونستیم کدومشون رو نگاه کنیم و بی نهایت این هواپیما تمیز و شیک بود.

اوایل سفر چون همه چیز برامون جالب بود کلی همه چیز رو انگولک کردیم ولی با گذشت زمان چون شب قبل رو نخوابیده بودیم یه چرت کوتاهی رو زدیم.

جالب این بود که توی این پرواز ۷٫۵ ساعته چون صبح حرکت کردیم هم صبحانه خوردیم، هم ناهار و چون به وقت مالزی شب رسیدیم به کوالا شام هم خوردیم 🙂 و یه کم تطبیقمون با زمان سخت بود چون بدنمون میگفت ساعت ۳ ظهره ولی هوا تاریک بود

 

تا این قسمت رو تموم نکردم بگم ما یه همشهری داشتیم که دوست فی.س ما بود و با برادرشون تماس داشتیم ولی ایشون وقتی متوجه شدن ما داریم به کوالا میایم چون اونجا کار میکردن اصرار داشتن که پیش ایشون بریم ولی هرچی اصرار کردیم قبول نکردن و ما تصمیم گرفتیم شب و روز بعد رو که قرار گذاشته بودیم توی کوالا بمونیم رو نزد دوست عزیزمون آقا بابک (احمدی) باشیم.

و بالاخره به کوالالامپور رسیدیم شهری که تمیزیش رو میشد از فرودگاهشون تشخیص داد. ما توی فرودگاه کلی منتظر دوچرخه هامون شدیم و کم کم داشتیم نگران میشدیم که دیدیم با احترام از جای دیگه ای هر سه رو آوردن بالا و داشتن دنبال ما میگشتن 🙂

بعد از گرفتن دوچرخه ها و رد شدن از گمرک که بینهایت راحت بود تصمیم گرفتیم یک ون بگیریم ولی حدود ۱۶۰ رینگیت هزینه دادیم که یه جورایی میشد حدود ۱۶۰ هزارتومن خودمون 🙁

چون منزل بابک توی مرکز شهر و کنار یه کلوپ معروف به نام بیچ کلاب بود رانندهه که با دوستش تلفنی صحبت میکرد متوجه میشدیم که دارند میگن چندتا ایرانی رو از فرودگاه دارم میبرم بیچ کلاپ و کر کر میخندید پفیور 🙂

البته ما هم شروع کردیم به سر کارش گذاشتن ولی آخرش که ما رو برد مجتمع مسکونی فهمید اشتباه کرده.

فرودگاه تا مرکز شهر حدود ۶۰ کیلومتر بود و اگر شب نبود و یا دوچرخه هامون رو میتونستیم سریع آماده کنیم حتما با دوچرخه میرفتیم و یه مسئله دیگه که دوستان سعی کنند توی فرودگاه پولشون رو چنج نکنند چون نرخشون چند درصد با مرکز شهر فرق میکنه .

خوب بالاخره ما به کوالالامپور رسیده بودیم و اگر بخوام یه خلاصه ای از این شهر برای دوستانی که دوست دارن به این کشور سفر کنند باید بگم :

کوالا یک منطقه استواییه که در تمام طول سال سرسبزه و درجه حرارت اون، در یک محدوده معین (بین ۲۳ تا ۳۳ درجه سانتیگراد) نوسان می کنه.

کلا کوالالامپور، شهر خیلی تمیزیه و بافت شهریش تلفیقی از بافت سنتی و مدرنه  که البته بافت سنتی اون هم خیلی تمیز بود ولی در بیشتر شهر، نشانه های مدرن سازی رو میشد به وضوح دید.

هزینه های حضور در این شهر مناسبه. این هزینه ها شامل رفت و آمد درون شهری، خوراک و خرید و … هستن که همگی در یک محدوده قیمتی مناسب قرار دارن.

برای حمل و نقل شهری، تاکسی، اتوبوس و مونوریل وجود داره که چون کرایه تاکسی ها خیلی بالا نیست، به همین دلیل اکثر مسیرهارو میشه راحت با تاکسی رفت. تاکسی ها هم به دو صورت تاکسی متر و یا توافقی مسافر سوار می کردن. تعداد تاکسی ها خیلی زیاد بود. هر جایی که اراده کنید و کنار خیابون بایستید، می تونید تاکسی بگیرید. همه اونها هم مثل دربستی های ایران مسافر سوار می کنن  فقط دقت کنید که تاکسی های قرمز مناسب هستند و بهتره که از تاکسی های آبی و مخصوصا تاکسی ها زرد رنگ استفاده نکنید که گران هستند. خوبی این شهر، اینه که اکثریت مردم انگلیسی بلدند. از راننده تاکسی گرفته تا فروشنده ها مشکل خاصی با انگلیسی نداشتند و برای همین واقعا راحت بودیم. نژاد مردم، مالائیه و با همون زبون با هم صحبت می کنند.

خوب بعد از این مقدمه طولانی در باره این شهر بگم که ون سواری ما حدود نیم ساعتی طول کشید تا به مجتمع بابک اینا رسیدیم.

منزل بابک توی یه مجتمع ۳۸ طبقه بود و واقعا شیک. بعد از صحبت با نگهبانی مجتمع، با بابک تماس گرفت و او به پیشواز اومد و با هم وسایل رو به اتاق بردیم

 

یه واحد شیک و جمع و جور که شاید برای یک یا دو نفر خوب بود ولی ما با کلی وسایل به خونه هجوم آوردیم البته اولش همه چیز با نظم بود ولی یکی دو روز بعد انگار تو خونه بمب منفجر شده بود 🙂

 

 

 

 

 

بعد از کمی نشستن و میوه خوردن و …. تصمیم گرفتیم یه دوری اطراف بزنیم . یکی از جاهایی که باید ازش رد میشدیم و تو قسمت قبلی هم گفتم کاباره ای بود به نام بیچ کلاب که تشکیل شده بود از یک سالن و یه محوطه باز اطرافش که صدای موسیقیش کل اون اطراف رو پر کرده بود و جالب این بود که کسی به کسی کاری نداشت و هر کسی به اصطلاح توی مود خودش بود یکی میرقصید یکی مینوشید و یکی از مثل ما فقط رد میشدیم و نگاه میکردیم 🙂

خوب در نزدیکی محلی که ما بودیم منطقه تجاری کوالا یعنی خیابون بوکیت بینتانگ(Bukit Bintang)  که مهمترین مکان برای خرید بود و  پاساژهای زیادی رو داره وجود داشت. در این خیابون، دو نوع مرکز خرید وجود داره. مراکز خریدی که اجناس مارکدار عرضه می کردن که معروفترین این مراکز، پاویلیون(Pavilion)، فارنهایت(Fahrenheit) و زارا(Zara) بودن. و نوع دیگه، مراکز خریدی بودند که اونها هم شیک بودند ولی فقط بعضی از غرفه ها اجناس مارکدار داشتند و بقیه از انواع کشورهای دیگه بودند. همه این مراکز در کنار هم قرار داشتند.

 

 

 

 

 

 

 

بعد از یکی دو ساعتی که بیرون بودیم برگشتیم و تصمیم گرفتیم دوچرخه ها رو به قول کامپیوتری ها اسمبل کنیم و بخاطر همین یه جورایی خونه رو ریختیم بهم و نمیدونم همسایه ها هم از سر و صدامون شاکی شدن یا نه ولی یه چیزی که خیلی برای من ناگوار بود این بود که متوجه شدم یکی از پره های چرخ جلوم شکسته و علتش هم همون زمین افتادن دوچرخه ام توی فرودگاهه شیراز بود.

 

 

 

 

 

فکر میکردم همه مشکلی ممکنه پیش بیاد به غیر از این و پره زاپاس هم همراهم نداشتم بعد از کلی بحث و حتی نظر خواهی از دوستان توی ایران تصمیم گرفتیم اگه توی کوالا گیر اومد که هیچ و گرنه همینطور باهاش سر کنم و یه جورایی مراعاتش کنم ولی همین باعث شد یک روز بیشتر تو کوالا بمونیم تا بتونیم بازار رو برای خرید این قطعه بگردیم .

 

 

 

 

 

 

 

شنبه صبح رو چون روز تعطیلی بود تصمیم گرفتیم یکی دو جای دیدنی کوالا رو بگردیم یکی از این مناطق غار BATU (که ما به خاطر راحت بودن معبد هندوها عنوانش میکردیم) بود و مناسب ترین وسیله برای رسیدن به اونجا مونوریل بود که هم خیلی تمیز بود و هم چون عمده مسیرش رو توی ارتفاع بالا طی میکرد مناظر بیشتری رو از کوالا میتونستیم مشاهده کنیم.

فکر کنم هزینه رفتنمون از منطقه ای که بودیم یعنی KLCC تا عار حدود ۲۵ رینگیت شد.

 

 

 

برج مخابراتی کوالا (یه جورایی مثل برج میلاد خودمون بود)

 

 

 

 

 

 

اینا در واقع بلیط های سوار شدن به مونوریل بود

 

ایستگاه مونوریل

 

 

 

بعد از حدود نیم ساعت یه ایستگاه آخر رسیدیم یا همون منطقه غار Batu.

 

 

این غار  در ۱۳ کیلومتری شمال کوالالامپور واقع شده است و محلی مقدس برای هندوان در مالزی به شمار می رود. این غار شامل ۳ غار اصلی و یک غار کوچک می شود. و از سنگ آهک بوده که ۴۰۰ متر ارتفاع و طول اون به بیش از ۱۰۰ متر می رسه و در سال ۱۸۹۲ کشف شده است.

وقتی به این محل می رسید تعداد زیادی میمون به استقبال شما می آیند. اگر شما سر راه بادام زمینی و  موز خریده باشید آنها به قصد گرفتن آنها به شما نزدیک می شوند. شما باید از ۲۷۲ پله بالا بروید تا به غار مقدس و باستانی Batu برسید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلا این منطقه بسیار دیدنی بود و توریست های زیادی با آیین و مذهب های متفاوت رو میشد اونجا دید ولی با اینکه این مکان هیچ مطابقتی با دینشون نداشت ولی همگی با احترام با این مکان مقدس هندوها برخورد میکردند.

 

 

 

خوب حدود ظهر شده بود که گردش در این غار رو به اتمام رسوندیم و تصمیم گرفتیم بعد از ظهر رو در پارک پرندگان سپری کنیم به خاطر همین سوار همون مونو ریل ها شدیم تا به پارک برسیم.

راستی مونوریل ها واقعا لذت بخش بودن یادم میاد یه بنده خدایی توی همین ایران اصرار داشت که به جای مترو مونوریل ساخته بشه و فکر کنم تجربه سفر رو با این وسیله توی اینجا داشته که اینقدر مصر به ساختشون داشته.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باغ پرندگان کوالالامپور (KL Bird park) با مساحت حدود ۳۰ هکتار در سال ۱۹۹۱ در مرکز شهر کوالالامپور راه اندازی شده. این باغ که با تور بزرگی پوشانده شده، محیط زیست بیش از ۳۰۰۰ پرنده از ۲۰۰ گونه مختلف پرندگان استوایی و پرندگان خاص مناطق دیگر دنیاست. باغ پرندگان کوالامپور دارای ۴ بخش مجزاست که در سه بخش آن پرندگان آزادانه در فضای محوطه پرواز می‌کنند.همین ویژگی است که این پارک را به مکانی جذاب تبدیل کرده . در بخش چهارم هم گونه‌های خاصی از پرندگان در قفس‌های بزرگ قابل مشاهده اند. بلیط بازدید از این مجموعه ۴۵ رینگیت بود که شاید به پول بی ارزش ما کمی زیاد باشه ولی واقعا این بهشت ارزش بیش از این ها رو داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توی کوالا و کلا مالزی یه مسئله جالب این بود که بعداز ظهر معمولا بارندگی بود البته از نوع استواییش و دیگه آخرهای سفر متوجه میشدیم از حال و هوای ابرها که تا چند لحظه دیگه ممکن بارندگی شروع بشه و خودمون رو به جای امنی میرسوندیم البته روزهای اول رو حسابی بارون گیر شدیم . یکی از همین روزها هم تو پارک پرندگان بود که هر چند این بارون شدید توی اون فضا خیلی زیبا بود ولی تصمیم گرفتیم از فرصت استفاده کنیم و به اصطلاح دلی رو از عزا در بیاریم و به شکممون برسیم.

ذائقه ما با شرقی ها سازگار نیست ولی به نسبت نو مالزی میشد عذاهایی رو گیر آورد که ما بتونیم تحمل کنیم هر چند که تند بود ولی اونم برای ما جنوبی ها مشکلی رو نداشت پس تصمیم گرفتیم چیکن کاری رو سفرش بدیم که هم لذیذ بود و هم تند در حد لالیگا 🙂

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با تموم شدن بارون به گردشمون توی این فضای بسیار زیبا ادامه دادیم و بعضی اوقات هم درخت های عجیبی رو هم میدیدیم مثل این درخت که شباهت زیادی با نخل های خرما خودمون داشت ولی به ابعادی بزرگتر 🙂 بعضی اوقات فکر مییکردیم اومدیم سرزمین غول ها 🙂 🙂

 

 

 

 

 

 

 

 

گردشمون تا تاریک شدن هوا ادامه داشت و با اینکه خیلی خسته هم بودیم تصمیم گرفتیم برجهای پتروناس و مجموع تجاری اون رو هم ببینیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی از مهم ترین علل جذابیت کوالالامپور برجهای بلند پتروناسه که از بلندترین برجهای جهان میشه ازش یاد کرد. این برج حدود ۴۵۲ متر ارتفاع دارد و هیچ رستورانی در این  برج ها وجود نداره  و تنها یک باشگاه در آن یافت می شود که به اعضاء آن اختصاص داره .

این ساختمان توسط Cesar Pelli تحت تأثیر طرح های اسلیمی طراحی شده و کلا  این برج ها ۸۸ طبقه دارند که تمام آن از شیشه و فولاده و به طور تقریبی این ساختمان ۳۲٫۰۰۰ پنجره داره .

 

 

 

 

 

 

 

 

این هم آسانسور مجتمع بود که بدون داشتن کلید اتاق که یک کارت مغناطیسی کار نمیکرد و سرعت بالایی هم داشت و طبقه ۳۳A خیلی با حال بود که مربوط میشد به استخر و باشگاه بدنسازی و …. که یک بار هم ازش استفاده کردیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روز دوم هم رو گذاشتیم برای یافتن پره شکسته طوق جلوی چرخم که هر چی گشتیم جایی رو گیر نیاوردیم که باز باشه یا اینکه داشته باشند.

البته دوچرخه سوار حرفه ای رو تو اونجا ندیدیم بخاطر همین فروشگاه یدکی زیاد موجود نبود ولی سر راه به یک مجتمع تجاری بزرگ بود که حسابی وقتمون رو گرفت و یه نمایندگی نیکون توش بود که کلی دوربین داشت از اولین تولیدشون تا پیشرفته ترین اونها رو در یک جایی گذاشته بود و یک خاطراتی رو زنده میکرد و یک چیز جالبه دیگه ای هم که داشت دوربین های پیشرفته رو گذاشته بودن که بازدیدکنندها از یک ماکت زیبا عکس بگیرند و کیفیت دوربین ها رو بتونند نشون بدند. من که خیلی حال  کردم باهاشون.

 

 

 

 

 

شب رو هم زودتر رفتیم خونه و یک تنی به آب استخر رو باز زدیم در زمانی که نم نم بارون میومد ، نمای نورانی برج پتروناس رو در کنارمون داشتیم، نمای اطراف رو از طبقه ۳۳ میتونستیم ببینیم و …… بماند 🙂

بعدش هم طبق معمول بابک جان شرمنده کردند و ما رو به یک رستوران ایرانی به ناب بردن و در حالی که مراسم ساگرد عروسی دوتا ایرانی بود وقتی فهمیدن ما دوچرخه سواریم و قصدمون چیه مجری کلی بهمون حال داد و برای روز بعد که شروع سفرمون بود کلی انرژی گرفتیم.

در پایان این قسمت اگه عکس ها زیاده و برای دوستانی که اینترنت پرسرعتی ندارند ممکن سخت باشه پوزش میخوام چون دوست دارم مجموعه ای رو داشته باشم که هیچ چیزی رو از قلم نیوفتاده باشه.

 

درباره‌ی masoud

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا