Tuesday , 18 December 2018 / سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
تور دوچرخه سواری اراک به همدان – قسمت آخر

تور دوچرخه سواری اراک به همدان – قسمت آخر

 

خوب امروز آخرین روز سفرمون بود و به نوعی سخت ترین روز چون یه جورایی باید از الوند بالا میرفتیم .

از محلی ها که سئوال میکردیم به این مسئله اشاره میکردن که این جاده با سرد شدن هوا و بارش برف کلا بسته میشه و فقط چند ماه در سال بازه و رفت آمد در اون جریان داره.

صبح زود بعد از انجام کارهای معمول و بستن وسایل و همینطور گرفتن عکس یادگاری با مسئول مهمانسرا آماده رفتن شدیم.

 

البته عکس زیر مربوط به ملایره و چون جا افتاده بود اینجا گذاشتمش

در ابتدای راه خیلی مسیر اذیت نمیکرد ولی هر چه جلوتر میرفتیم شیب ها زیاد تر و تندتر میشدن ولی مسیر به خاطر بکر بودن بسیار دیدنی بود و هوا هم نسبتا خنک بود

بعد از گذشتن از شهرستانه (البته همینجا هم صبحونه رو خوردیم) تنها چیزی که برامون جالب بود آقایی بودش که توی عکس زیر میبینید.

ایشون ادعا میکرد که داره با یک گروه به کربلا میره و گروه رو که از مشهد پیاده راه افتادن رو داره با دوچرخه همراهی میکنه و میگفت که گروه داره از پشت سر میان ولی خداییش ما تا خود همدان این گروه رو ندیدیم و بخاطر همین یه کمی به گفته هاش شک کردیم.

مسیر بسیار سخت و نفسگیر بود بخاطر همین از هر فرصتی برای گرفتن عکس و استراحت استفاده میکردیم.

ولی یه چیز رو که میدیدیم بهمون انرژی میداد و اونم این بود که میدیدیم ماشینها با چه فشاری و با دنده یک و دو این مسیر رو دارن میان بالا و یک احساس رضایت و خودشیفتگی رو میشد تو چهره هامون دید.

و بالاخره به بالاترین نقطه این مسیر رسیدیم و خنکی هوا و برف توی مسیر حسابی حال و هوامون رو عوض کرد.

از اینجا به بعد مسیر طوری دیگه ای دشوار بود و اون هم شیب بسیار تندی بود که دقت بساری رو میطلبید به نحوی که وحید با لنت هاش دچار مشکل شد.

به هر شکل بود و با احتیاط زیاد سرازیری رو پایین اومدیم تا به گنج نامه رسیدیم و بعد از کمی استراحت به طرف شهر حرکت کردیم.

امروز رو قرار گذاشته بودیم از خانه معلم اونجا استفاده کنیم بخاط همین با پرس و جو و گرفتن آدرس به طرف اونجا حرکت کردیم.

بعد از رسیدن به خانه معلم با برخورد بد نگهبان اونجا مواجه شدیم و ما هم چون خسته بودیم حسابی شاکی شدیم و با اینکه امکانات خیلی خوبی رو داشت جو گیر شدیم و از رفتن به اونجا منصرف شدیم البته مهرداد از همه شاکی تر بود و این برخورد بد رو حتی به یکی از روزنامه های محلی اونجا کشید .

بعد از گرفتن هتل و حمام ، مهرداد به دفتر روزنامه رفت و شرح کل ماوقع رو داد و قرار شد روز بعد هم عکس هایی از مسیر رو به دفتر روزنامه بده.

یکی از مناطقی که اون روز وقت شد ببینیم آرامگاه بوعلی بود ولی جون هوا تاریک شده بود نتونستیم عکس های خوبی از اونجا بگیریم .

چون مسیر سختی رو رکاب زده بودیم و بعد از صبحانه و خرماهایی که تو مسیر خوردیم چیز دیگه ای نخورده بودیم تصمیم گرفتیم یه حالی به خودمون بدیم و به پیشنهاد وحید منطقه تفریحی عباس آباد رو انتخاب کردیم که یک رستوران بزرگی رو داشت البته تا اونجا رو با یک تاکسی رفتیم و خود این رفتن با صحبت هایی که راننده میکرد و طرز تفکراتش با شوخی و خنده های ما داستانی بود که شاید جاش نباشه عنوان بشه 🙂

مسئله ای که توی رستوران خیلی تو چشم میومد این بود که مثل قحطی زده ها شده بودیم و شدیدا با حرص ولع هر چیز رو که میوردن میخوردیم حتی جلو پیش خدمت خانم اونجا هم آبرو داری نکردیم البته بخاطر اینکه خیلی ضایع نشیم جریان رو گفتیم که چه بر سرمون اومده و در نهایت بعد از خوردن شام که در حد ترکیدگی بود و پرداخت ۵۶ هزار تومن از اونجا بیرون اومدیم و به هتل رفتیم.

برنامه صبح رو هم گرفتن بلیط و دیدن آرامگاه باباطاهر بود که اونم انجام شد و حدود ظهر به هتل برگشتیم و بعد از بستن وسایل به طرف ترمینال به راه افتادیم.

 

و این سفر هم با رسیدن به اراک به پایان رسید البته سفر ما روز بعد هم ادامه داشت و اون هم حرکت از اراک به طرف بوشهر بود که چون مسئله خاص و قابل عرضی نداشت چیزی در باره اش نمینویسم.

در پایان جا داره از وحید عزیز و خوانواده محترمشون بابت مهمان نوازیشون تشکر کنم و امیدوارم بتونیم روزی این محبت ها رو جبران کنیم

 

درباره‌ی masoud

یک نظر

  1. با سلام و تشکر
    از اینکه قابل دونستید و منو در لیست دوستانا قرار دادیدسپاسگزارم
    امیدوارم از تجربیات شما استفاده کنم
    چون همیشه ارزویم موفقیت شماست
    شادی را برایتان خواستارم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا