Saturday , 24 February 2018 / شنبه , ۵ اسفند ۱۳۹۶
تور دوچرخه سواری دور امارات – قسمت اول

تور دوچرخه سواری دور امارات – قسمت اول

خوب همونطور که توی قسمت آخر تور قشم گفتم فاصله هتل تا اسکله شرکت والفجر رو که حدودا ۱۵ کیلومتر بود رو رکاب زدیم و حدود ساعت ۷٫۵ به ترمینال رسیدیم .

در بدو ورود دوچرخه ها رو در گوشه ای از سالن گذاشتیم و منتظر موندیم تا کارهای معمول آغاز بشه. توی یه نگاه کلی متوجه شدیم مسافر ها اکثرا کسایی هستند که تو امارات کار میکنند و تعدادی مسافر عمانی هم بودند که یه جورایی به نظر میومد همگی از یک طایفه اند و همینطور یک مسافر یا در واقع توریست کره ای و یک زن و شوهر که به نظر میومدن اروپایی باشند.

 

 

 

تو همین فاصله انتظار از رادیو بوشهر تماس گرفتن و برای مصاحبه هماهنگی کردند چون برنامه ورزشی پسین (عصر) ورزش در حال پخش بود و چند دقیقه ای رو درگیر این مسئله و حواشیش شدیم.

با اعلام مسئول انتظامات جهت بازرسی وسایل به طرف در خروجی سالن رفتیم و زمانی که در کنار دوچرخه ها قرار گرفتیم اون زوج اروپایی با خوشرویی به طرفمون اومدن و ازمون سئوال کردن که کجایی هستید و پاسخ به اونا زمینه یک محاوره خیلی جذاب شد بین ما و اونا ، در واقع اطلاعات خوبی رو تونستیم بین هم رد و بدل کنیم که این مسئله یکی از بهترین قسمت های سفرمون بود تا الان.

 

 

 

این زوج (پیتر و سربینا) که اصلیت اتریشی داشتن تمام خونه و زندگیشون رو فروخته بودن و با یک کامیون که خود پیتر تغییرش داده بود سفرشون رو آغاز کرده بودند.

پیتر یک مکانسین بود و سربینا قبلا مهماندار بود و خودش میگفت تو سفرها هر وقت پول کم بیاریم تدریس زبان میکنم.

همصحبتی با این زوج اینقدر سرگرممون کرده بود که متوجه نشدیم مراحل دست و پاگیر خروجی چقدر براحتی در حال انجام بود چون نه بارها و دوچرخه ها رو باز کردیم برای عبور از قسمت اشعه ایکس و نه بارها رو تحویل قسمت بار دادیم و با دوچرخه و کل بار به داخل کشتی رفتیم و اونجا دوچرخه ها رو بخاطر اینکه تو حرکت کشتی مشکلی براشون پیش نیاد با تسمه فیکس کردند.

 

 

وقتی تو کشتی رفتیم دیدیم هر نفر روی یک ردیف صندلی که بشکل کاناپه بود نشسته و متوجه شدیم بعلت اینکه کشتی پر نمیشه همه به این شکل جا میگیرند تا راحت بتونند شب رو بخوابند.

ما هم مثل بقیه اینکار رو انجام دادیم و دقیقا ردیف پشت سر پیتر نشستیم و باز صحبت ها همچنان ادامه داشت.

توی کشتی یکی از کسایی که خیلی دوست داشت با ما رابطه برقرار کنه یک کودک عمانی بود که به نسبت سن کمش خیلی بهتر از دیپلمه های ما انگلیسی صحبت میکرد و این مسئله برای ما ایرانی ها مایه تاسفه .

 

 

ساعت حدود ۱۰ بود و کشتی هنوز حرکت نکرده بود و متوجه شدیم قراره شام بدن و به نظرم این مسئله بیشتر بخاطر این بود که مسافرین توی اسکله که کشتی تکانهای کمتری داره شام بخورند. شام هم یک جوجه کباب خوشمزه و گرم بود و جای دوستان خالی 

 

 

بعد از خوردن شام و دیدن برنامه های نود که یادم نیست تا کجاش رو بیدار بودم روی همون صندلی ها خوابیدیم و چون کشتی یک تکون ملایم داشت بسرعت مراحل اولیه خواب طی شد.

حدود ۶ صبح بیدار شدم و با بیدار کردن مهرداد و اومدن بر روی عرشه سعی کردیم طلوع خورشید رو از دست ندیم و واقعا صحنه های بسیار زیبایی بود که مطمئنا توی قاب دوربین قابل نمایش نبود.

 

 

 

بعد از دیدم مراسم طلوع خورشید خانم به داخل کابین برگشتیم و با خوردن صبحانه مجددا به عرشه برگشتیم و از نقاط مختلف کشتی که الان واضح تر بود عکس گرفتیم.

 

 

طبقه دوم کشتی والفجر که فکر کنم بیشتر برای حمل ماشین های سواری باشه

 

 

کامیون بنز پیتر و سربینا در طبقه اول کشتی

 

 

توی صحبت هامون با زوج اتریشی متوجه شدیم که اونا هم دوچرخه دارند که با دیدن ماشینشون تونستیم ازشون عکس بگیریم البته خودشون هم میگفتن که دوچرخه های قدیمی هستند

 

 

 

حدود ساعت ۸٫۵ کم کم ساختمان ها شارجه توی یک فضای جالب که تا حدودی سعی کردیم تو عکس نشون بدیم نمایان شد و خوشحال بودیم که میتونیم از امروز بعنوان اولین روز تور استفاده کامل رو ببریم.

 

 

ولی با رسیدن به اسکله متوجه شدیم که از این خبرها نیست و معطلی ها یکی یکی پشت سر هم میومدند.

اولین معطلی تقرب کشتی بود به اسکله که بالاخره با نیم ساعت تلف شدن زمان بالاخره به پایان رسید ولی دومین معطلی خیلی کلافه کننده بود چون مامورین کنترل گذرنامه در محل کار خودشون نبودند و فکر کنم یک ساعتی بهمین منوال گذشت تا آقایون سر و کلشون پیدا شد.

معطلی بعدی اسکن مردمک بود که با کلی اینور اونور کردن اون هم بالاخره تموم شد و بعد از این مرحله ، اول باید کل خانم ها کارشون تموم میشد تا نوبت به آقایون برسه و مثلا میخواستند بگند خیلی برامون این مسئله مهمه ولی فکر نمیکردن همین خانم ها یکساعت معطل بودند تا این حضرات تشریف بیارند.

در نهایت لطف کردند بعد از خانم ها اول کار ما رو انجام دادند و جالب بود که میگفتند چرا نگفتید توریستیم تا سریعتر کارتون انجام بشه در صورتیکه ما به تنها کسی که نگفتیم خواجه خودمون بود یعنی همون حافظ جون.

 

 

و در نهایت حدود ساعت ۱۲٫۵ تونستیم از محوطه ترمینال کشتیرانی شارجه بیرون بیایم.

خوب زمان رو حسابی از دست داده بودیم و این مسئله کلافه کننده بود چون طبق برنامه ما باید تا جزیره الحمرا رو رکاب میزدیم از این رو سریع به دوست خوبمون آقا فرشید زنگ زدیم تا بیاد امانتی رو که براش آورده بودیم بهش بدیم و سریع راهی بشیم.
با اومدن فرشید و دیدن اینکه موفق نشده شیخ شارجه که مسئول هیئت دوچرخه سواری هم بود رو پیدا کنه تا مجوزی رو که برای محکم کاری دنبالش بودیم رو امضا کنه با مهرداد به طرف هیئت دراجات همون دوچرخه سواری رفتن که شاید موفق بشن شیخ رو پیدا کنند و زیر درخواست ما رو امضا کنه ولی زهی خیال باطل چون اصلا هرچی این در و اون در زدن فایده ای نداشته و وقتی بهشون میگفتن چکار کنیم کارمندها میگفتن شیخه چکارش میتونیم بکنیم 
ساختمان ترمینال کشتیرانی شارجه

 

با اومدن مهرداد و فرشید و اصرار فرشید بر موندن در شارجه ، برنامه مون رو عوض کردیم و اون شب رو تصمیم گرفتیم مهمان فرشید عزیز باشیم از این رو با دوچرخه عازم منزلشون شدیم هرچند که یکبار هم آدرس رو گم کردیم و دوباره مجبور شد برگرده و بهمون آدرس بده.
توی ترمینال بندر عباس یکی از مسافرین گفته بود که مراقب ماشین ها باشید چون خیلی تند میرن و ما پیش خودمون گفتیم شاید داره یه نصیحت میکنه در حد نصیحت های معمول اینجور سفرها، ولی با رسیدن تو خیابون های اصلی شهر دیدیم وضع خیلی وحشتناک تر از اونیه که فکر میکردیم.
ماشین سواری توی دبی بدین صورته که  به حق تقدم خیلی احترام میزارن و زمانی که راه مال اوناست با سرعت هرچه تمام تر رانندگی میکنند و در مقرارات اونا چیزی به نام دوچرخه سوار و دوچرخه سواری پیش بینی نشده بود و همین مسئله خیلی خطرناک بود مخصوصا زمانی که مجبور بودیم از روی پل های روگذر که حاشیه زیادی برای دوچرخه سواری نداشت رد بشیم.
به هر شکلی بود خودمون رو رسوندیم خونه فرشید و سعی کردیم وسایلی رو که نیاز نداریم بزاریم پشت ماشینش که نخوایم کل وسایل رو ببریم طبقه هفتم 
دوچرخه ها رو هم کنار نرده های راه پله قفل کردیم (هرچند امنیت اونجا واقعا بالاست شاهدش هم اینه که من کلید رو از قفل دوچرخه ام در نیاورده بودم یعنی یادم رفته بود که بعد از قفل کردن اون رو در بیارم)

شارجه از زاویه دید منزل آقا فرشید
بعد از رسیدن و خوردن ناهار و یه کم اینترنت گردی ، فهمیدیم سرعت اینترنت یعنی چی.
چون اینترنت تا اونجا با فیبر اومده بود و با سرعت ۷ مگابایت  میتونستیم صفحات رو باز کنیم  و وقتی اون رو با ادارمون که سرعت ۱ مگابایت داشت مقایسه میکردم سرم سوت میکشید.
عصر رو تصمیم گرفتیم به بازار و گشت و گذار بریم از همین رو بعد از گشتن مفصل در شارجه به شهر دبی رفتیم و جاهای زیبایی رو سر زدیدم که چند تاش رو میتونید تو عکس های زیر مشاهده کنید.

دست آخر هم توی یکی از همین ساختمون ها رفتیم که نمیدونم کجا بود و یه غذایی رو فرشید سفارش داد که اونم نمیدونم چی بود (چقدر اطلاعات دادم) ولی غذای سبک و خوشمزه ای بود و جاداره بازم همین جا بخاطر مهمون نوازیش ازش تشکر کنم.
خوب در برگشت به خونه با اینترنت گردی و یه کمی گپ و گفت گو به خواب رفتیم  و صبح بعد از خوردن صبحانه کم کم مهیای رفتن شدیم.
حدودا ساعت ۹ صبح به جاده زدیم و چون شارجه و عجمان به هم چسبیده هستند مسیر خوبی به نظر میومد.

چیزی که خیلی توی شروع سفر جلوه میکرد ماشین های جور واجور و عجیب و غریب و همینطور آسمان خراش های عجمان بود و همینطور هوا که کم کم داشت گرم میشد. ولی چون مسافت روز اولمون خیلی بالا نبود و قرار نبود به خودمون فشار بیاریم به آرامی در حال طی کردن مسیر بودیم.

بعد از گذشتن از عجمان به ام القوین رسیدیم و کماکان هوا گرم و فضا همچنان خشک تر و بیابانی تر میشد .
کلا امارات متحده عربی تشکیل شده از هفت شیخ نشین شامل : دبی , شارجه ، ابوظبی، عجمان ، فجیره ، راس الخیمه و ام القوین
در واقع اینجا دومین شیخ نشینی بود که ما به اون رسیده بودیم.

حدود ساعت ۴ به نزدیکی سومین امارت یعنی منطقه راس الخیمه رسیدیم  و جزیره الحمرا در این شیخ نشین بود .

و در نهایت در ساعت ۵ به ایستگاه اول یعنی جزیره احمرا رسیدیم .

 

درباره‌ی masoud

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا