Tuesday , 18 December 2018 / سه شنبه , ۲۷ آذر ۱۳۹۷
تور دوچرخه سواری قشم – قسمت دوم

تور دوچرخه سواری قشم – قسمت دوم

 

یک چیزی که در بدو ورود خیلی به چشم میومد هوای بسیار عالی قشم در بیست و سومین روز دی ماه بود و کاملا روح آدم رو جلا میداد.

بعد از پیاده شدن از قایق و بیرون رفتن از محیط اسکله از توی شهر قشم به طرف ضلع جنوبی جزیره حرکت کردیم و در فضایی سرسبز که تعداد زیادی از هموطن ها اونجا اطراق کرده بودن توقف کردیم تا هم صبحانه بخوریم و هم لباس ها رو جهت شروع جدی سفر عوض کنیم.

بعد از خوردن یک صبحانه خوب آماده حرکت شدیم ولی خوب مناظر خروجی قشم رو نمیشد از دست داد و از اونطرف چون مقصد ما شهر سوزا بود عجله ای برای رفتن وجود نداشت.

خوب بعد از عکاسی از این مناطق کم کم به را افتادیم و توقف گاه بعدی رو غارهای خربس در نظر گرفتیم.

 

حدودا ساعت ده به غارهای خربس رسیدیم. اگر بخوام خلاصه از این مکان بگم باید عرض کنم غارهای خربس در فاصله ۱۰ کیلومتری از شهر قشم،در جاده مجاور ساحل جنوبی بر سینه کوهی مشرف به دریا قرا گرفته که بر اثر گرداب و تخلیه ماسه ها از حفره سنگها به وجود آمده ، عمر غار بسیار طولانی است اما در دوره های پیش از اسلام با افزودن بر وسعت غار بر بخشهای تالار و دهلیزهای انشعابی به احتمال زیاد از آن برای پناه دادن کودکان ، زنان و سالخوردگان به هنگام یورش دشمن استفاده می شده است .

این غارها از درون با مجموعه دهلیزها، تالارها و اتاق‌های متعدد به ابعاد ۵/۵×۴ متر و چشمه‌ها و روزنه‌های گوناگونی که رو به شمال و جنوب قرار دارند، مؤید حضور مردمانی از دوران‌های کهن در این جزیره هستند.

پیداست که دست آدمیان به مرور زمان و به منظور کاربردهای گوناگون، شکل و سیمای این غارها و دیواره‌های آنها را دگرگون ساخته و مناسب نیازهای خود درآورده.

ساختار رازآمیز این غارها و قرارگرفتن آن بر بلندی، این عقیده را دامن زده که اینجا در روزگار مادها نیایشگاه مهر و محلی برای ستودن الهه میترا بوده است.

 

خوب با تمام شدن بازدید کلی از غارها دیدیم هوا نسبتا گرم شده و بهتره همونجا تا خنک تر شدن هوا استراحت کنیم از این رو تا ساعت ۲ بعدالظهر اونجا موندیم و بعد این استراحت کوتاه به طرف دره ستاره افتاده حرکت کردیم.

 

دره ستاره ها که اهالى بومى به آن ستاره افتاده یا استاره کفته هم مى گند از زیباترین جلوه هاى فرسایش در جزیره پهناور قشمه و اهالى معتقدند پس از فرو افتادن ستاره اى در این محل و بر اثر ضربه اى سهمگین، خاک از زمین بالا آمده و به هر شکلى که بوده خشک شده و چنین اشکالى پدید اومده.

برخى از اهالى معتقدند با تاریک شدن هوا این دره محل آمد و شد ارواح و اجنه است اما تاکنون صحت چنین چیزى به اثبات نرسیده.

به دلیل شکل ویژه این دره و انواع حجم ها و پدیده هاى فرسایش موجود در آن وزش بادهاى تند و گردش هوا در لابه لاى ستون ها و حفره هاى موجود در دره تولید صدا مى کند و به دلیل این صداها ست که اهالى معتقدند با تاریک شدن هوا این دره محل آمد و شد ارواح و اجنه است و بنا براین از ورود به آن در شب خوددارى مى کنند.

ویژگى ها و دیدنى هاى دره ستاره ها سبب شده این دره به عنوان بخشى از ژئو پارک جزیره قشم جزو آثار طبیعى در سازمان یونسکو به ثبت برسد. ژئو پارک قشم با آثار زیباى طبیعى و تاریخى تنها ژئو پارک منطقه خاورمیانه است.

 

زیبایى دره ستاره ها در شب هاى مهتابى در لحظاتى که سکوت همه جا را فرا گرفته و آسمان و ستاره ها در نزدیکى زمین احساس مى شوند،دو چندان است. در گوشه و کنار ستون ها و دره ستاره ها راه هاى تنگ، باریک و گاه پهن و وسیع وجود دارد که با نظم خاص خود چشم هر بیننده اى را خیره مى کند.

دره ستاره ها پدیده اى شگفت از فرسایش سنگ هاى رسوبى زمینه بسیار دیدنىه و مشابه این اشکال زمین شناسى یا ژئومرفولوژى را ما تنها در آمریکا مى بینیم. که توریست هاى بسیارى را مى توانند به خود بکشند.

ساعت حدود ۴ تماشای دره ستاره های افتاده به پایان رسید و تصمیم گرفتیم به طرف شهر سوزا حرکت کنیم  و بعد از گذشت حدود یکساعت به شهر سوزا رسیدیدم و ورودی شهر که یه میدان با یک نماد آب انبار در مرکز آن بود نمایان شد.

در ابتدا تصمیم گرفتیم یه چیزایی رو برای ناهار و شام بگیریم،چون (کلا همه دوستان همینطورند ) در طول سفر دو وعده غذا میخوریم یعنی صبحانه و شام.

از این رو با گشتن فراوون یک مرغ فروشی پیدا کردیم و بعد از تکه تکه کردن های مرغ که خود مهرداد هم کمک میکرد و خرید نون کافی 🙂 به سمت پارک ساحلی شهر سوزا که نسبتا جای خوبی بود حرکت کردیم .

با رسیدن به اونجا جمعیت زیادی رو دیدیم که خیلی ها هم از قشم اومده بودن اونجا برای تفریح و ما سعی کردیم جای خلوت تری رو پیدا کنیم چون مطمئنا این افراد شب تا دیروقت میموندند و ما مطمئنا خیلی زود به خواب میرفتیم و سر و صداشون یه جورایی مزاحم بود.

 شام رو که خوردیم (البته خداییش مهرداد آشپز خوبیه ) دیگه توان بیدار موندن رو نداشتیم و بساط چادر و کیسه خواب رو به راه انداختیم و با اون شلوغی مثل سنگ تا صبح خوابیدیم.:)

بعد از یک خواب خوب ، صبح زود بیدار شدیم و از اونجایی که ما تو بوشهر فقط غروب آفتاب رو به شکلی که در عکس هست میدیدیم ، فرصت عکس گرفتن از این منظره رو از دست ندادیم و در واقع طلوع آفتاب این شکلی خیلی بهمون چسبید . 

مقصد امروز ما شهر لافت بود و پیش بینی مسافتمون حدود ۵۶ کیلومتر بود بخاطر همین خیلی عجله ای برای رفتن نداشتیم .

تو مسیر وسوسه شدیم که جزیره هنگام و منطقه دلفین ها و لاک پشت ها رو هم ببینیم بخاطر همین به اسکله کندالو رفتیم ولی با شنیدن قیمت کرایه قایق ها (۳۵ هزارتومن) پشیمون شدیم ولی با راهنمایی یکی از اهالی اونجا به روستای شیب دراز که از اونجا در واقع گذشته بودیم برگشتیم و توانستیم یک قایق رو (۲۵ هزارتومن) کرایه کنیم.

در ابتدا با قایق به جزیره هنگام رفتیم که بازارچه ساحلی جالبی داشت و مهمان های زیادی از اونجا در حال بازدید بودند و بازار فروش صنایع دستی دریایی سکه بود.

بعد از حدود ۴۵ دقیقه گردش در بازار و گرفتن عکس های هنری  بسیار،دوباره سوار قایق شدیم و منطقه هنگام رو برای دیدن دلفین ها و همینطور لاک پشت های غول آسا حسابی گشتیم و یه جورایی خودمون شدیم یه پا ناخدا .

 و بالاخره بعد از حدود یکساعت و نیم به اسکله برگشتیم (البته ما موقع سوار شدن به قایق دوچرخه ها رو به منزل صاحب قایق برده بودیم ) و بعد از برداشتن دوچرخه ها به حرکتمون ادامه دادیم.

فرودگاه بین المللی قشم

 

جاده شدیدا بیایانی و کویری بود و اگه تکه تکه های ابر تو آسمون نبودن یه مقدار سخت میشد ولی خوشبختانه فصل مناسبی رو برای اینکار انتخاب کرده بودیم.

 

 

حدود ساعت ۳به شهر لافت رسیدیم و بیش از همه چیز بادگیرهای قشنگش جلب توجه میکرد.

 

در روستای لافت قبل از همه، بادگیرهای منازل روستائی چشم مشتاقان دیدار از قشم را به خود جلب می نماید. پس از آن به محض ورود به لافت و در جوار قلعه نادری حلقه های چاه آب متعدد در داخل گودال دامنه کوه به چشم می خورد که حکایت از تکنولوژی ذخیره آب پارسیان جزیره نشین عهد هخامنشی و دوره زرتشتیان دارد. چون تکنولوژی چاه کنی و قنات تا آنجا که روشن است خاص گبریان و زرتشتیان بوده.

مردم سخت کوش این منطقه، با زحمت زیاد در دل سنگ های شیستی برای ذخیره آب زلال باران چاه هایی حفر کرده اند. تل مشرف بر این چاه ها، با سطح سنگی مرجانی، آب باران را به گودال محل چاه ها هدایت می کند و چون کف چاه ها به لایه های گچی ختم شده است، آب برای مدت طولانی نسبتا سالم و خنک در آن باقی می موند.

در بالای چاه های طلا دو اثر تاریخی برج دیده بانی بازمانده از قرن هفدهم وجود دارد. اما بیش از همه بادگیرهای خانه های روستای لافت در دو جبهه خیره کننده است. این آثار از نظر فناوری تهویه هوا در نقاط گرمسیری در نوع خود بی نظیر اند.

گفته می شود تعداد چاه های طلا به تعداد روزهای کبیسه یک سال شمسی ۳۶۶ حلقه بوده و در گذشته در هر روز از سال درپوش یکی از آنها را باز و از آن استفاده می کردند. بعضی به غلط و به دلیل ارزش بالای آب در جزیره واژه طلا را به آن اطلاق میکنند در حالیکه صحیح آن تلا= تل او = TAL EAU تل آب و(( او)) به معنی آب (به زبان پارسی قدیم و فرانسه امروزی) است.

قلعه پرتغالی ها هم که دیگه چیزی نداشت جز یک سردر ، قبل از سلطنت شاه عباس توسط پرتغالی ها به عنوان دژ نظامی و اعمال حاکمیت و تسلط و کنترل ترافیک دریایی منطقه هرمز و خلیج فارس ساخته شده.

البته در کنار ساحل هم درختان حرا قابل مشاهده بود ولی یک مسئله فرصت بازدید بیشتر شهر لافت رو ازمون گرفت و انم این مشکل بود که این شهر به نظر ما اصلا جای مناسبی برای چادر زدن نداشت و بعد از پرس و جو از اهالی اونجا تصمیم گرفتیم فاصله ۳۵ کیلومتری لافت تا درگهان رو بریم و چون میخواستیم به تاریکی شب نخوریم یه کمی عجله رو چاشنی دوچرخه سواریمون کردیم تا شب رو در درگهان کمپ بزنیم و در نهایت ساعت حدود ۵/۵ به شهر درگهان رسیدیم.

با رسیدن به شهر درگهان سریع آمار جایی رو که میتونستیم کمپ بزنیم رو گرفتیم و چون هنوز جمعیت همیشه خریدار تو بازار ها وووول میخوردند خیلی سریع تونستیم یه جای خیلی خوب رو برای چادر زدن پیدا کنیم.

بعد از برپا کردن چادر و کارهای جاری احساس گرسنگی بد جو به سراغمون اومد و مهرداد راهی خرید مایحتاج شام شد ولی از اونجا که تو این شهر کفش و کیف و لباس خیلی راحت تر پیدا میشه مدت خیلی زیادی رو صرف پیدا کردن شام کرد و در نهایت با سه پرس ماکارونی آماده برگشت و خوب دیگه ادامه کار رو خودتون میدونید و لازم به عرض نیست 

البته اون شب گه گاه یه نم بارون هم میومد که کمی نگرانمون کرده بود ولی در کل بعد از شام تا خود صبح تخت خوابیدیم و اگر بارون هم اومده بود حداقل ما متوجه نشدیم.

صبح روز بعد (۲۵ دی)  در یک هوای بسیار مطبوع بیدار شدیم و بساط صبحونه رو همونجا برپا کردیم و چون حدود ۲۵ کیلومتر با قشم فاصله نداشتیم ، هیچ عجله ای برای شروع کار نبود.

بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل آماده رفتن شدیم و سعی کردیم از وسط مرکز تجاری درگهان که در واقع یک خیابون بود عبور کنیم ولی بعضی اوقات شکل و شمایل بعضی از مغازه ها جلب توجه میکرد.

بعد از خارج شدن از درگهان به یک چهارراه بزگ رسیدیم و از اینجا به بعد کیفیت جاده عالی بود.

دانشگاه آزاد قشم

با نزدیک شدن به قشم کم کم مناظر زیبایی از قشم هم نمایان میشد که چند تا از این مناظر رو میتونید مشاهده کنید.

 و در نهایت در ساعت حدود ۱۱ به قشم رسیدیم و چون تصمیم داشتیم به موزه قشم بریم لباس هامون رو عوض کردیم و با پرس و جوی زیاد بالاخره آدرس رو پیدا کردیم البته قبل از رسیدن به موزه به یه نفر برخورد کردیم که سه چرخه جالبی داشت و خودش میگفت اهل زابله ولی ما فکر میکردیم باید پاکستانی باشه.

و در نهایت موزه زیبای قشم که با وصف اینکه ساعت ۱۲ تعطیل میشد ولی نگهبان اونجا لطف کرد و در رو برامون باز کرد تا ما بتونیم یه دل سیر اونجا رو ببینیم.

در واقع موزه جهانى ژئوپارک قشم یکى از کاملترین موزه هاى حیات وحش ایران از جهت تنوع زیستیه که در مساحتى بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع بیش از سه هزار نمونه جانورى را در خود جاى داده .
این موزه در سال ۱۳۷۴ توسط سازمان منطقه آزاد قشم تاسیس شده و کلیه نمونه هاى موجود در آن با همکارى استاد رضا پارسا تاکسیدرمى گردیده. از ویژگیهاى این مکان که آنرا از دیگر موزه هاى کشور متمایز مى کند بومى بودن بیش از ۹۵% نمونه هاى آن است.
 در میان پرندگانى که در موزه به نمایش گذاشته شده اند بزرگترین پرنده دنیا ، پلیکان پا خاکسترى و یکى از کوچکترین پرندگان دنیا یعنى شهد خور به چشم مى خورند.
و همینطور مار شاخدار و مار جعفرى که سمى ترین مارهاى جزیره قشم مى باشند و بزرگترین سوسمار ایران یعنى بزمجه ( گونه بزمجه خزرى ) از دیگر خزندگان موجود در موزه است.
کوچکترین و بزرگترین پستاندار دنیا هم در این مکان موجوده . حشره خور کوتوله با وزنى حدود ۳/۱ تا ۷/۱ گرم و جثه ۳ تا ۴ سانتى مترى در مقابل اسکلت نهنگ گوژپشت ۱۵ مترى هر بیننده اى را به تحسین وا مى داره .

بعد از دیدن کامل موزه چون روز بعد بلیط کشتی داشتیم برای تور امارات تصمیم گرفتیم به بندر عباس بریم و شب رو اونجا بمونیم چون نمیشه رو هوای اونجا حساب کرد و اگر طوفانی میشد ممکن بود اونجا موندگار بشیم و کل برنامه هامون خراب میشد.

به همین خاطر به اسکله رفتیم و با همون قایق های آذرخش به بندر برگشتیم.

با رسیدن به بندر تصمیم گرفتیم یه هتل بگیریم و بعد از چند روز یه استراحت و حمام حسابی بکنیم و بخاطر همین هتلی رو که تقریبا روبروی اسکله بود رو انتخاب کردیم.

بعد از بردن وسایل به داخل هتل من دوباره تا ترمینال رفتم تا یکسری وسایل رو که از بوشهر برامون فرستاده بودن رو بگیرم.

خوب شب رو هم به گردش توی شهر و رفتن به کافی نت گذروندیم و همینطور صبح روز بعد من برای خرید سفارش دوست خوبم فرشید رفتم چون چیزی رو میخواست که تو دبی نتونسته بود پیدا کنه و خوشبختانه بعد از خرید اون قطعه به هتل برگشتم و بعد از استراحت کوتاه و دیدن فوتبال های لیگ که اصلا به مزاقمون خوش نیومد بار و بنه رو جمع کردیم و به طرف اسکله شهید باهنر که حدود ۱۵ کیلومتر با هتل فاصله داشت رفتیم و میشه گفت با رسیدن به اسکله والفجر تور قشم ما به پایان رسید و دوستان میتونند ادامه سفرنامه رو در تور امارات ملاحظه بفرمایند.

پایان

لینک 

درباره‌ی masoud

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا به سئوال امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

بالا